هر روز که خبرگزاریها، سایت ها و روزنامه های این وری و آن وری را مرور می کنیم یک چیز در پس تمام تیترها نمایان است و آن هم اینکه محل نزاع گم شده است.مهم ترین مسائل ملی ما در چند وقت گذشته عبارت بودند از: فحش مطهری به کوچک زاده، دیدارهای اخیر مشایی با هنرمندان و...
عالمی می فرمود که اگر اختلاف شیعه و سنی تنها بر گذاشتن و نگذاشتن مهر و بوسیدن قبور اولیاء خدا بود ما شیعیان مهر نمی گذاشتیم.اما مساله این نیست.بلکه اصل بحث بر سر حق ولایتی است که به ذیحق نرسیده است.در این میان عدهای به جای پرداختن به این مهم، دنبال پیدا کردن استدلال برای گذاشتن مهر و بوسیدن قبورند.
این حکایت، حکایت امروز ماست.هر روز که خبرگزاریها، سایتها و روزنامه های این وری و آن وری را مرور میکنیم یک چیز در پس تمام تیترها نمایان است و آن هم اینکه محل نزاع گم شده است.
مهمترین مسائل ملی ما در چند وقت گذشته عبارت بودند از: فحش مطهری به کوچک زاده، دیدارهای اخیر مشایی با هنرمندان، حجاب بد منتخبان جشنواره جوان ایرانی، آخرین فرمایشات موسوی در باب یک موضوعی که فرق نمیکند چه باشد، وقف دانشگاه آزاد، حق چاپ کتابهای شهید مطهری، سفر خانم مرعشی به دبی و...
چرا این موضوعات در صدر اخبار و وقایع مهمترین خبرگزاریهای ما قرار دارد؟به نظر شما اینکه سید حسن را از این به بعد خمینی صدا کنیم یا مصطفوی تا چه میزان در آینده انقلاب تاثیرگذار خواهد بود؟
نگارنده قصد ندارد که لایه اخبار سیاسی روز را بیاهمیت و بیهوده جلوه دهد.تک تک این وقایع به اندازه خود سهمی در روند حرکتی انقلاب اسلامی دارند.اما این سهم تاثیر به چه میزان است و ما تا چه حد باید به این کشمکش ها و دعواها بها بدهیم؟
میزان پوشش خبری و انعکاس رسانهای کشمکش ها و دعواهای سیاسی بین احزاب و گروهها و افراد مختلف توسط خبرگزاری ها و روزنامه های مهم باز هم این مطلب را تایید میکند که حقیقتاً محل نزاع گم شده است.
درست در کوران درگیریهای سال گذشته رهبر معظم انقلاب انگشت اتهام خود را به سوی متهمی نشانه رفتند که متهم اصلی بروز اغتشاشات بود و ما از آن غفلت کردیم.هیچ دادگاهی برای آن تشکیل نشد و هیچکس پرونده او را پیگیری نکرد.ایکاش هفته نامه پنجره کمی هم از صفحات ویژه و مخصوص خود را به جای کهریزک به این متهم ردیف اول یعنی علوم انسانی غربی اختصاص میداد.
اگر به سخنرانی رهبر معظم انقلاب در شهریور ماه سال 88 و در جمع اساتید رجوعی دوباره کنیم و بخشی را که ایشان نسبت به علوم انسانی غرب بیان فرموده اند را به صورت مجزا بخوانیم گمان میکنی که ایشان در حال پاسخ به استفتائی در باب علوم انسانی غرب هستند.آنجا که بیان میفرمایند که؛
"بسيارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفههائى هستند كه مبنايش ماديگرى است، مبنايش حيوان انگاشتن انسان است، عدم مسئوليت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوى به انسان و جهان است. خوب، اين علوم انسانى را ترجمه كنيم، آنچه را كه غربىها گفتند و نوشتند، عيناً ما همان را بياوريم به جوان خودمان تعليم بدهيم، در واقع شكاكيت و ترديد و بىاعتقادى به مبانى الهى و اسلامى و ارزشهاى خودمان را در قالبهاى درسى به جوانها منتقل كنيم؛ اين چيز خيلى مطلوبى نيست." 8/6/1388
آنچه در در سالهای پس از انقلاب ریشه اصلی بروز بحرانهای اجتماعی از جنس فتنه سال 88 بوده است را باید در اختلافات فکری نخبگان و جریانهای فکری سیاسی موثر جستجو نمود.جریانهای موثر در کشور ما متفاوت میاندیشند و از زوایای مختلف و با ابزار فکری متفاوت و متعارضی به تحلیل موضوعات میپردازند.شاهد این مدعا هم اینکه در مناظره احمدی نژاد- موسوی در موضوعات مختلف تضادهای استراتژیک وجود داشت.یکی عملکرد نظام در کنفرانس ژنو را حماسه میدانست و دیگری افتضاح در عرصه سیاست خارجی.
و یا اینکه در موضوع ملوانان انگلیسی، موسوی قائل بود که آبروی نظام رفت و احمدی نژاد آن را افتخاری برای ملت ایران میدانست.به فاصله کلمات دقت کنید.از حماسه تا افتضاح و از آبروریزی تا افتخار یک شکاف ایدئولوژیک جدی وجود دارد.حالا سوال این است که این شکاف از کجا وجود آمده است؟
ساده خواهد بود که ما همه چیز را به گردن هوای نفس و لجبازی بیندازیم و بگذریم و منتظر باشیم تا یک دهه دیگر در حوالی خرداد یا تیر 1398 فتنهای دیگر به پا شود.
اما ریشه مساله به نظام فکری آنها و ابزار تحلیل این افراد و گروههای وابسته به آنها باز میگردد.در حال حاضر تعریف یکسانی از مفاهیم توسعه، رفاه، آزادی، عدالت، دینداری در فضای خواص موثر کشور وجود ندارد.خواص ما حتی در تعریف مفهوم حجاب هم با یکدیگر درگیر هستند و به تبع راهکارهایی هم که ارائه میدهند با هم متفاوت و در تضاد است.اگر سر نخ این درگیری را دنبال کنیم به دو منبع و نهاد دانش زا در کشور میرسیم(حوزه و دانشگاه) که در دانشگاه علوم انسانی غربی حاکم بلامنازع است و در حوزه منظومه علوم اسلامی اعم از فقه و اصول و کلام و تفسیر و...خط فکر اصلی را شکل میدهد.
هر دوی اینها نیز مدعی ارائه تعریف منسجم از انسان و جامعه وتاریخ و ... هستند تا برسد به مفاهیمی همچون توسعه.تفاوت در تعاریف این دو ریشه اختلافات نخبگانی است که به میزان مختلف از مبانی و ابزار تحلیلی یکی این دو نهاد و یا ترکیبی از هر دو برای اندیشیدن بهره میبرند.پس تا زمانی که این اختلاف معرفتی وجود دارد، اختلاف بین نخبگان و جریانهای موثر سیاسی فکری وجود خواهد داشت و به علت پایگاه اجتماعی نخبگان و احزاب و جریانهای موثر امکان انتقال اختلاف به بدنه اجتماعی نیز همچنان ممکن و متصور است. حال قضاوت کنید که پرداختن به این اختلاف و تضاد مهم و حیاتی بین حوزه و دانشگاه در موضوع علوم انسانی مهمتر است یا پرداختن به این گونه مسائل؟!
19:39 - جمعه 8 مرداد 1389 / شماره : 13289 / تعداد نمایش : 55