 |
نمايش اخبار |
 |
چاپ ارسال به دوست |
با مروري بر تجربه ايالات متحدهجهانی شدن و دیپلماسی فرهنگی(3)
حمایت از حضور فرهنگی آمریکا به عنوان بخشی از استراتژی کلی آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم منجر به هدایت تعدادی از اروپائیان و آمریکای لاتینی ها برای شک به این مساله شده که هر نوع فعالیت فرهنگی مرتبط با آمریکا بدون شک با سازمان سیا در ارتباط است. به نوعی هم ترس تعدادی از دوستان آمریکا که از آمریکایی شدن بیان می دارند، ممکن است به این شک های اولیه برگردد.
● نويسنده: هاروی بی فاین بام
● مترجم: نوذر - نظری فرهنگ و روابط بین الملل
تنش بین تجارت و فرهنگ باید ما را به سمت ارزیابی وسیع تر نقش فرهنگ در عرصه روابط بین الملل ایالات متحده هدایت کند. فرهنگ برای روابط آمریکا با بقیه کشورهای جهان دارای نقش حیاتی است. در حالی که سهم تجارت در بخش خدمات و کالاهای فرهنگی افزایش یافته، دسترسی به فرهنگ دیگران و فهم آن ها، به جای مناقشه، فرصت همکاری ایجاد کرده است. ظرفیت فرهنگ برای ارتقای فهم متقابل مردم و ملت ها از هم دیگر معمولا در حوزه مبادله آموزشی و دیپلماسی فرهنگی، درست و قابل رویت است. قدیمی ترین روابط آمریکا با کشورهای اروپایی و آمریکای لاتین در حوزه فرهنگی بوده است. «ویلیامز گلاد» از دانشگاه تگزاس می گوید: در میان دو دسته از سیاست ها (مبادلات آموزشی و دیپلماسی فرهنگی)، مبادلات آموزشی فرامرزی قدیمی ترند که به سال های سده 1700، یعنی زمانی که جوامع آموزش یافته مدرن بر اساس سن ارتباطات نهادی بین اعضای این سازمان ها و اعضای سازمان های مشابه در اروپا و آمریکای لاتین اشاعه یافتند، برمی گردد. برای مثال «بنجامین فرانکلین» اولین آمریکایی بود که به عضویت آکادمی تاریخ اسپانیا و جامعه فلسفی آمریکا در سال 1743 درآمد که اولین جامعه آموزشی برای انتخاب اروپائی ها و آمریکایی های اسپانیا به عنوان اعضای متناظر بود. قبل از نیمه سده 1800، تعدادی آمریکایی برجسته که حضورشان الزامی بود، برای حوزه اروپا منصوب شدند که برای این قاره بنویسند، نقاشی کنند، و کارهای هنری انجام دهند و علوم انسانی مربوط به آن قاره را در کنار هنرهای تصویری، موسیقی و معماری آن مطالعه و بررسی کنند. از سده 1900، دانشگاه ها و موزه های آمریکا از هیئت های اعزامی به ماورای بحار به حوزه های مدیترانه و آمریکای لاتین که در آن ها هنرمندان و نویسندگان آمریکایی به آسانی می توانستند بنویسند و نقاشی کنند، حمایت کردند. از اواسط سده 1800، اعزام هیئت های آمریکایی به آسیا و خاورمیانه و ارسال اولین دانشجویان خارجی به ایالت ها توسعه یافت. بعد از جنگ اول جهانی برنامه های همکاری دوجانبه و چندجانبه، منابع را به جانب نهادسازی در حوزه آموزش و پرورش روانه ساخت. بنابراین موجب ایجاد فرصت های زیادی برای دانشجویان و افزایش محققان برای سفر به ورای مرزها گردید. مهمترین پیشرفت در حوزه مبادلات آموزشی بعد از پایان جنگ دوم جهانی، تحت تاثیرات طرحی که سناتور «جی. ویلیام فولبرایت» ارائه داد، به وقوع پیوست. این طرح شاید با ابهت ترین طرح در نوع خود باشد. اگر چه مشارکت کنندگان هنر در این طرح مبادلاتی، تحت تاثیر مبادلات صورت گرفته در حوزه علوم انسانی و اجتماعی قرار گرفتند لیکن توسعه علوم انسانی با برنامه دولتی مطالعات آمریکایی بسیار مستحکم شد در حالی که دیگر برنامه های مبادله برای توسعه متوسط در منابع در دسترس که مبادلات هنری را هم دربر بگیرد، تدوین شدند. طرح فولبرایت و برنامه های مبادله متناسب با آن نه تنها در شروع برنامه ها و طر ح های توسعه و مبادلاتی دولت ها مشارکت داشتند بلکه اثرات اقتصادی سودآوری نیز به همراه داشتند. «ریچارد جی. آرنت»، دیپلمات باسابقه و مدیر سابق موسسه فولبرایت، عنوان می کند که سهم جامعه و اقتصاد آمریکا همیشه روشن نیست چراکه سرمایه گذاری ها برای دو دهه بر حسب روابط خارجی پرداخت نمی شدند ولی نهایتا چنین اقدامی صورت گرفت. او ادامه می دهد که دانشجویان مهمان به کشور خود مراجعه می کنند و تقریبا زود به شکل دهی دیدگاه های خود، ایجاد تقاضاهای جدید می کنند و نیازهای جدید را شکل می دهند و بازارهای جدیدی را برای تجارب و محصولات آمر یکایی باز می کنند. مبادلات فرهنگی نه تنها برای ارتقای اقتصاد تدوین می شوند بلکه مزایای اقتصادی مانند تبلیغات سیاسی به عنوان نتیجه و محصول طبیعی این برنامه ها در صحنه ظاهر می شوند. استراتژی دولت ایالات متحده تقریبا همیشه درصدد تهیه سرمایه و پول و تشویق تحمل بار مبادلاتی بوده است که باید توسط بخش خصوصی کشیده شود و دلایل آن کاملا مجزا از دلایلی بود که دیپلماسی فرهنگی را هدایت کرده اند. به علاوه جای تعجب نیست که از آغاز قرن 20، بزرگترین بازیگران در این حوزه، بنیادها و سازمان های غیر انتفاعی و نهادهای دانشگاهی بوده اند. گلاد ادامه می دهد که تنها در طول قرن بیستم نیست که سرمایه گذاران مبلغ ابتدا موسسات تحقیقی خود را تشکیل دادند و سپس در عرصه توسعه و مبادلات آموزشی بر جوامع چیره شدند. ابتدا بنیاد راکفلر درحالی که فقط یک سال از عمرش می گذشت، در 1914م هیئت پزشکی چین را برای معرفی پزشکی غرب تاسیس نمود. زمانی که بنیادهای آموزشی، پژوهشی و شرکت های گردش هنری و مبادلات بین المللی از هر نوع تشکیل شدند، جمع کثیری از کارهای خوب هم انجام گرفتند. در کنار این حقیقت که جریان های متداوم مهاجران به ترکیب فرهنگی آمریکا افزوده می شوند، مبادلات فرهنگی غیر دولتی، مهمترین نقطه ارتباطی بین آمریکا و دیگر نقاط جهان تا دوره قبل از جنگ دوم جهانی بودند. اهمیت کانونی چارچوب بندی طولانی مدت روابط فرهنگی بین المللی، رشد آن در دوره جنگ داخلی در جوامع آموزشی و دیگر نهادهای مرتبط با آموزش عالی است. در حقیقت این سیستم خصوصی و داوطلبانه که با فاکتور نوع پرستی و اهداف ایده آلیستی پشت سرهم در کنار یک رویکرد نخبه گرایانه که جنبش تبلیغی قدیمی را در حوزه پژوهشی احیا می کنند، طیف متنوعی از سازمان ها است. از دوره سال های 1920 به بعد این سیستم از مبادلاتی تشکیل شده بود که مرکب از چندین شبکه متقاطع بود: موسسه آموزش بین الملل تحت رهبری مهارنشدنی «الیهو روت» و «نیکلاس موری بوتلر»، انجمن کتابخانه ای آمریکا، شورای آمریکایی جوامع آموزش یافته و شاخه آمریکایی کمیته همکاری عقلانی جامعه ملل. این سیستم همچنین شامل اقداماتی بود که مستقیما یا غیر مستقیم از دستاوردهای کنفرانس بین آمریکایی برای حفظ صلح در سال 1936 جهش یافته بودند. در حقیقت این خارج از سایه عمومی این کنفرانس و کنفرانس پان آمریکایی بود که سیاست همسایه خوب را که وزارت خارجه راه انداخته بود احاطه کرده بود و به دلیل نقش پیش روانه بخش خصوصی در روابط فرهنگی بین المللی که در سال 1938 اولین تقسیم بندی روابط فرهنگی را راه انداخت این سیستم تا حدودی متفاوت بود. به علاوه این سیستم محصول جهان گرایی روشنفکرانه ای بود که نتیجه تلاش سیاست گسترش ساحل شرقی در قالب یک سیاست عمومی واضح بود. همزمان که جنگ جهانی دوم کشورهای بیشتری را در خود فرو برد، منافع امنیت ملی ایالات متحده نیازمند این بود که به دیپلماسی فرهنگی توجه بیشتری نشان دهد. به طور ویژه، فریفتگی ای که از طریق قدرت های همم پیمان و متحدین آمریکا، در آمریکای لاتین هدایت می شد، تصمیم گیران آمریکایی را مجبور ساخت که ابعاد فرهنگی دیپلماسی را به عنوان وسیله ای برای مقابله با نفوذ فاشیسم در منطقه آمریکای لاتین و اروپا درپیش بگیرند. این تلاش بستری را برای استفاده های بعد از دوره جنگ از دیپلماسی فرهنگی به منظور حمایت از اشاعه دموکراسی سازی غربی فراهم ساخت. گلاد بیان می دارد که یک تصمیم جایگزین در سال 1938 وقتی که برنامه تقسیم بندی روابط فرهنگی در وزارت خارجه تدوین شد، گرفته شد. پس از آن، کاربرد جدیدی از دیپلماسی فرهنگی در کنار مبادلات آموزشی به وجود آمد. یک پاسخ سکولار، برآمده از جنبش تبلیغی دیپلماسی فرهنگی در درجه اول به عنوان بیان شجاعانه قصه انجام برنامه های فرهنگی آمریکا و روندهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی این کشور برای جهان و در درجه دوم ارتقای گسترده تر دانش و فرهنگ خارجی است. تاکید جدید بر دیپلماسی فرهنگی یک نوآوری آمریکایی نبود. فرانسه و بریتانیا اقدامات خود را زودتر شروع کرده بودند اما به محض این که آمریکا تبدیل به یک قدرت جهانی شد، دیپلماسی فرهنگی تبدیل به بخش بزرگی از سیاست خارجی این کشور شد. ریشه های اولین تاخت و تازها به درون دیپلماسی فرهنگی در وزارت خارجه آمریکا شامل تلاش کوتاه مدت علیه تبلیغات دول محور و حمایت طولانی مدت از تغییرات بودند. تلاش مبادله به عنوان افزایش پذیرش دیگران در میان تلاش تبلیغاتی خودی بود. لیکن این دو جنبه از دیپلماسی فرهنگی نباید با هم ترکیب شوند. «کوین مولکانی» بیان می دارد که باید مبادلات را از تبلیغات سیاسی تفکیک کرد. هر دو، فعالیت های مشروع دولت هائی هستند که در صدد طرح منافع خود در خارج اند. تبلیغات سیاسی یک معنای ضمنی منفی با خود به همراه دارد ولی در این جا به معنای طیفی از اطلاعات و فعالیت های روان شناختی (در قالب فیلم، داستان ها و گزارش های جدید و پخش های تلویزیونی) است که درصدد بیان ماهیت سیاست خارجی آمریکا به دیگران است. این دیپلماسی اطلاعاتی، یک محتوای سیاسی آنی و واضح داشت که دیپلماسی فرهنگی از آن محروم بود و آن این بود که روش های این نوع دیپلماسی، غیر مستقیم و اهداف آن طولانی بودند. دیپلماسی اطلاعاتی از تکنیک های روابط عمومی و اغلب تکنیک های جنگ روانشناختی استفاده می کند درحالی که دیپلماسی فرهنگی در آموزش و پرورش و امثال آن ریشه دارد. به طور کلی دیپلماسی فرهنگی براساس این فرض قبلی مبتنی است که اجازه دادن به فعالیت های فرهنگی آمریکا و رهبران آن برای بحث در مورد خود در خارج از کشور بهترین تبلیغ برای فضایل یک جامعه آزاد است. از آن جا که هدف مذکور یک هدف سیاسی است ارائه یک تصویر مطلوب از جامعه آمریکا در خارج از کشور باید مد نظر قرار گیرد. لیکن اسلوب های دیپلماسی فرهنگی، که عبارتند از مبادله آزاد عقاید، جریانات و افراد که به نوعی غیر سیاسی اند، به خوبی از طرف دیگران درک و پذیرش نشده اند. ترکیب متقابل این دو جنبه از روابط فرهنگی خارجی آمریکا تعدادی از تنش های تجاری را که در بالا ذکر شدند بدتر کرده است. وضعیت مذکور با بیان این حقیقت که موسسات و افراد مشارکت کننده، عموما اهداف دیگری را به صحنه می آورند پیچیده تر می شود. حمایت از حضور فرهنگی آمریکا به عنوان بخشی از استراتژی کلی آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم منجر به هدایت تعدادی از اروپائیان و آمریکای لاتینی ها برای شک به این مساله شده که هر نوع فعالیت فرهنگی مرتبط با آمریکا بدون شک با سازمان سیا در ارتباط است. به نوعی هم ترس تعدادی از دوستان آمریکا که از آمریکایی شدن بیان می دارند، ممکن است به این شک های اولیه برگردد.
طرح های برنامه ریزی منافع یک کشور در زمینه جهانی شدن می توانند ارتقا یابند اگر که در عرصه سیاست های عمومی از جمله در حوزه هنر و فرهنگ موضعی فعال اتخاذ کنیم. این امر در ابتدا نیازمند این است که دریابیم فرهنگ چگونه بر روابط آن کشور با دیگر کشورها و قدرت رقابتی آن در اقتصاد جهانی تاثیر می گذارد. دوما نیازمند آن است که بر نگرانی های متحدینش در عرصه فرهنگ به هنگام مذاکره درباره منافع اقتصادی بین المللی اش تاکید کند. نهایتا نیازمند آن است که مراقب نحوه تدوین و سازماندهی دیپلماسی فرهنگی خود باشد.
فرهنگ و اقتصاد جدید رقابت پذیری بین المللی یک کشور به ظرفیت مردم و نهادهای آن برای مدیریت عناصر بنیادی اقتصاد جدید بستگی دارد. ایالات متحده اخیرا رهبری دیگران را به دست گرفته است. لیکن این مزیت اقتصادی از هم فرو خواهد پاشید اگر که این کشور ظرفیت های فردی و جمعی خود برای خلق و مدیریت دارایی های فرهنگی و معنوی خود را ارتقا ندهد. آموزش و پرورش: مهارت های خلاقانه و معنوی پیشرفته که بر تفکر بین رشته ای و مستقل تاکید می کنند، باید در سطح پیش دبستانی شروع و در مدارس تحصیلی ادامه یابند. روش انجام این کار از جمله آزمون آن ها باید در کلاس ها مورد ارزیابی قرار گیرد. آموزش در درون هنر و از طریق آن می تواند به عنوان ابزاری برای دستیابی به این هدف ملی کمک کند. مالکیت معنوی: بین حق و استفاده منصفانه و نسبت آن ها با مالکیت در قانون کپی رایت ایالات متحده تعادل تاریخی وجود دارد. این تعادل، ممکن است زمانی که صاحبان برجسته کپی رایت، حقوق روزافزون خود برای جلوگیری از دستیابی به مالکیتشان توسط دیگران در درازمدت و شرایط گسترده را تضمین می کنند، فرسوده شود. کنگره نیازمند آن است که نتایج عملی برآمده از تصویب قانون کپی رایت دیجیتال هزاره در سال 1998 را بررسی کند. سرمایه گذاری: نیاز مبرمی برای توسعه دسترسی به اعتبار شرکت های کوچکی که اغلب عهده دار اشاعه تکنولوژی ها و الگوهای تجاری نوین در آینده هستند، وجود دارد. دولت فدرال نیز باید برنامه های کنونی خود را برای بررسی این امر که آیا شرکت های کارآفرین جدید تلاش مطلوب را در رابطه با ترغیب و جذب سرمایه برای این اهداف انجام می دهند یا نه، مورد بازبینی قرار دهد. جلوگیری از انحصارات: رقابت پذیری رابطه تنگاتنگی با بازارهای آزاد و باز دارد. سیاست های قانونی ضد تراست و دیگر قوانین تنظیمی که در عصر صنعتی توسعه یافته اند به منظور تعیین این امر که آیا این قوانین مسیرهای باز و عادلانه را برای طیف متنوعی از محتواهای فرهنگی و معنوی به خصوص در سایه شرکت های بزرگی فراهم می سازند که کانال های توزیع و تولید محصولات الکترونیکی، صوتی تصویری و رسانه های چاپی را تصرف کرده اند، باید به دقت مورد بازبینی قرار گیرند.
ادامه دارد ... |
19:32 - جمعه 8 مرداد 1389 / شماره : 13287 / تعداد نمایش : 114 |
خروج
 |
عنوان |
 |
|