مقدمه تمامي حقايق و مفاهيمي متعالي هنگامي كه در جايگاه فهم بشري قرار مي گيرند در معرض آسيب و انحراف قرار دارند. نارسايي هاي فهم بشر، تأثير حب و بغضهاي روان آدمي در فهم حقايق و در نهايت منفعت طلبي و بهره برداريهاي خودخواهانه انسان، در كنار اقدامات دشمنان حقيقت، عوامل اصلي هستند كه موجب مي گردد گوهر ناب و پاك حقيقت دچار آفت و آسيب شده و كاربرد اصلي خود را از دست بدهد. مفاهيم و مقولات مقدس كه با نوعي پذيرش عقلي - قلبي همراه مي باشند شايد بيش از ديگر مفاهيم در معرض اين آسيبها قرار دارند كه از جمله آنها مي توان به موضوع «مهدويت» اشاره نمود. مسئله مهدويت كه يكي از مفاهيم بنيادي در آموزه هاي اسلامي و حتي در مفاهيم همه اديان الهي است، در بستر تاريخ و در قالب اذهان مختلف دستخوش آسيبها و انحرافات مختلفي شده است. در اين ميان موارد هشت گانه اي را مي توان به عنوان عوامل موثر و بسترهاي آسيب رساني به اين مقوله ارزشمند و استراتژيك اسلام برشمرد: 1- نماندن بحث مهدويت در سطح خواص و ورود آن به گستره عوام 2- اختلافات مذهبي شيعه و سني بر سر مسئله مهدويت 3- دشمنان اسلام و مقابله با مهدويت 4- تلاش حكومتهاي جائر در سوء استفاده از مسئله مهدويت 5- سوء استفاده جريانهاي سياسي و تلاش براي انتساب خود به موضوع مهدويت 6- اختلاف فرق شيعه در مسئله مهدويت 7-بحرانهاي سياسي - اجتماعي و احساس نياز به منجي زمينه ساز برداشتهاي ناصواب از مهدويت 8- سوء استفاده از مسئله مهدويت در مسايل قومي - قبيله اي در دل اين عوامل و بسترهاي سياسي - اجتماعي است كه در طول تاريخ شاهد تعرضات فراواني به اين مقوله بوده و اين حقيقت ناب را دستخوش آسيبهاي فراواني كرده است.
¤ابزار و شيوه هاي ايجاد آسيب و انحراف در مسئله مهدويت با در نظر گرفتن عوامل و بسترهاي برشمرده، موضوع مهم ديگري كه مورد توجه و بررسي قرار خواهد گرفت، شناخت ابزارها و شيوه هايي است كه در طول تاريخ براي مخدوش كردن مقوله مهدويت مورد استفاده قرار گرفته است. به طور كلي مي توان گفت كه آسيبها و انحرافات در مقوله مهدويت حداقل از طريق هشت گانه زير دنبال شده است: 1- تحريف مفاهيم از مهمترين اقدامات منحرفين و دشمنان حقيقت، تحريف مفاهيم است. بدين معنا كه هنگامي كه در از بين بردن و منسوخ نمودن مفاهيم به بن بست برسند، ابزار تحريف را در دستور كار قرار داده و با قلب حقايق اراده ديگري از معنا را در اذهان عمومي رايج نموده و بدين شكل مفاهيم متعالي و رهايي بخش را به مفاهيمي انفعالي و اسارت بخش مبدل مي سازند. مفاهيم كليدي چون مهدويت و انتظار نيز از اين آسيب مصون نبوده و دستخوش تحريف گرديده اند، به نحوي كه امروزه مي توان از دو نوع انتظار؛ «انتظار سبز» و «انتظار سياه» سخن گفت. انتظار سياه، انتظاري است كه در آن منتظر در وضعيتي انفعالي در برابر حوادث تاريخي، منتظر است تا منجي موعود در رسد و آزادي و رهايي را براي منتظران به همراه آورد. در اين نگاه به مسئله ظهور، ما با نوعي جبرگرايي و انفعال بشر در برابر حوادث تاريخي مواجه ايم كه در آن ظلم و جور ظالمان به رسميت شناخته شده و مقدمه ساز ظهور معرفي مي گردد! و منتظرين در اين ميان تنها وظيفه دارند كه در برابر ظلم صبر نموده و تقاص امور را به منجي موعود(ع) بسپارند و با حفظ ايمان خويش، براي ظهور تنها دعا كنند! اين نگاه به انتظار كه توسط مستبدان و حاكمين جائر طراحي و ترويج گرديده است، توانسته مفهومي تحولگرا و رهايي بخش را به مفهومي تخديركننده و انفعال گرا مبدل سازد. اما در انتظار سبز، منتظر بازيگر اصلي سناريو انتظار بوده و منجي منتظر است تا منتظران رسالت تاريخي خويش را برعهده گرفته و به انجام رسانند تا با تلاش و مجاهدت ايشان، زمينه هاي ظهور فراهم گردد. با ايفاي اين نقش تاريخي است كه رهبري نهايي منجي آغاز خواهد شد و تا آن محقق نشود، صبح ظهور فرا نخواهد رسيد. در اين نگاه به مقوله انتظار، منتظران واقعي كساني هستند كه در برابر ظلم و جور بيداد زمانه قيام كرده و زندگي را در مبارزه و جهاد در راه مبارزه تحليل مي نمايند. چنين انديشه اي است كه خواب ظالمان و زورگويان تاريخ را برآشفته و بتدريج زوال حكومتهاي جائر را فرياد خواهد زد تا زمان براي تشكيل دولت حق فراگير سر رسد. 2- جعل حديث در جهان اسلام و نزد مسلمانان، حديث از جايگاه رفيع و ممتازي برخوردار است و بعد از كلام الهي، دومين منبع شناخت دين محسوب مي گردد. به همين خاطر سودجويان و منحرفان با جعل احاديث دروغين، منافع و اهداف خويش را تأمين مي نمايند. داستان جعل حديث به زمان پيامبر(ص) بر مي گردد، به نحوي كه پيامبر(ص) در جمع مسلمان خطبه ايراد فرموده و در آن كلام، جاعلين حديث و نسبت دهندگان دروغ به ايشان را اهل دوزخ دانست و جايگاهشان را در آتش ترسيم نمود. با رحلت پيامبر اسلام(ص) مسير براي جعل حديث آغاز گرديد و اولين آن در ماجراي سقيفه بود كه به حديثي جعلي با اين مضمون كه «الائمه من قريش» استناد گرديد. در باب مقوله مهدويت نيز احاديث متعددي جعل گرديده به طوري كه احاديث موثق و قابل استناد به ندرت يافت مي شود. به عنوان مثال نويسنده كتاب «تحليل تاريخي نشانه هاي ظهور» مي نويسد: «از مجموع 32 روايتي كه درباره «نفس زكيه» ذكر شد تنها يكي دو روايت قابل اعتماد است و بقيه از نظر سند يا محتوا اشكال اساسي دارند.»(1) 3- ارائه مدلهاي نادرست از مقوله مهدويت يكي از نيازهاي مهم فهم مفاهيم ديني داشتن مدل و الگويي مناسب است. بدين معنا كه مفاهيم ديني از اجزاي مختلفي برخوردارند كه درست چيدن آنها در كنار يكديگر و مشخص نمودن وزن و ارزشهاي اجزا مي تواند تصوير صحيحي از مفاهيم ديني ارائه نمايد. عدم توجه به اين موضوع موجب مي گردد كه ما با نوعي «طرح كاريكاتوري» از مفاهيم ديني مواجه شويم ، به نحوي كه هيچ يك از اعضا در جاي خود قرار نگرفته و ارزش و اعتبارات آنها نيز بدرستي تعريف نگرديده است. متأسفانه مقوله مهدويت نيز از اين آفت مصون نبوده و شاهد آن هستيم كه برخي مفاهيم بنيادي در فهم مفهوم انتظار مورد بي توجهي قرار گرفته و برخي ديگر از مباحث به شدت مشهور و فراگير شده است. به عنوان مثال بررسي دو مسئله 1- زمينه هاي ظهور و 2- علائم ظهور مي تواند قابل توجه باشد. مسئله «زمينه هاي ظهور» در كتب و سخنرانيها و محافل مذهبي و نزد افواه مسلمين كمتر مورد توجه قرار گرفته است، اين در حالي است كه موضوع «علائم ظهور» به شدت مورد توجه قرار گرفته وكتب و نوشتارهاي متعددي در اين زمينه نوشته شده است. طرح مباحثي چون صيحه آسماني، سفياني، يماني، سيد خراساني، قتل نفس زكيه و ... در افكار عمومي جامعه اسلامي نشان از گستردگي توجه به مسئله علائم ظهور است. اين در حالي است كه توجه به مسئله «زمينه هاي ظهور» اهميت بسيار بالاتري از توجه به مسئله «علائم ظهور» دارد. در بحث زمينه هاي ظهور، نقش اراده منتظران به عنوان يكي از مقدمات كليدي ظهور مورد توجه قرار مي گيرد. از اين منظر مشخص مي گردد كه تحقق ظهور نيازمند فراهم آوردن مقدماتي است و تا آن مقدمات فراهم نيايد، ظهور محقق نخواهد شد. مقدمات نيز محصول تلاش منتظران است و به عبارتي ديگر «ظهور» رابطه اي علي - معلولي با «تلاش منتظران» دارد. اما بحث در باب «علائم ظهور» كامل متفاوت با آن است. در بحث علائم ظهور منتظرين در وضعيتي انفعالي قرار دارند و تنها منتظرند تا با رويت و شناسايي علائم ظهور از فرا رسيدن زمان ظهور مطلع گردند. 4- تطبيق غيرواقعي و غيركارشناسانه علائم و نشانههاي مهدويت همانطور كه در بخش اول ذكر گرديد يكي از بسترهاي مهمي كه در طول تاريخ اسلام زمينه ايجاد آسيب و تحريف در مقوله مهدويت را فراهم آورد، تلاش جريانهاي سياسي نوپايي بوده است كه براي رسيدن به قدرت و اثبات حقانيت و كسب مشروعيت خود از مفاهيم مقدسي چون مهدويت سوء استفاده نموده اند. اين جريانهاي سياسي كه تعداد آنها در طول تاريخ بالاخص در سده دوم هجري كم نيست، تلاش داشتند تا با مشابه سازي حركت خود با حركت مهدي(ع) مبتني بر آنچه در آيات و روايات نقل گرديده، از عطش انتظار مردم سوء استفاده كرده و در جهت تقويت حركت خويش بهره برداري نمايند. تلاش براي تطبيق برخي از نشانه هاي ظهور از جمله حركت ابومسلم خراساني با پرچمهاي سياهي كه پيش از ظهور از سمت شرق به غرب حركت خواهند نمود، تطبيق طلوع خورشيد از غرب با شكل گيري و به قدرت رسيدن حكومت فاطميون در مصر، «سفياني» با يكي از نظاميان ارتش سوريه، نمونه هايي از اين آسيبها و انحرافات مي باشد. 5- منسوب كردن باورها و اقدامات به مسئله مهدويت به قصد مقدس نمودن آنها جريانها و افرادي كه از طريق ديگر توان مشروعيت بخشي به اقدامات خويش را ندارند تلاش مي كنند تا با منسوب نمودن خويش به مفاهيمي مقدس از جمله «مهدويت» به جبران مافات دست زده و براي خود مشروعيتي كسب نمايند. نمونه هايي از اين جريانهاي فرصت طلب و قدرت مدار در طول تاريخ همچون جريان بني عباس را در بخش اول مورد بررسي قرار داديم. نمونه اي جزئي تر افراد سودجو و فرصت طلبي هستند كه امروزه مدعي ارتباط با امام زمانند كه اغلب افراد جاه طلبي هستند كه دچار مشكلات شخصيتي بوده و با فريب برخي ساده لوحان تلاش مي كنند با شيادي براي خود شان و منزلت اجتماعي كسب نمايند. 6- فرقه سازي هاي جعلي يكي ديگر از ابزارهاي انحراف، راه اندازي فرقه هاي جعلي است كه به نوعي با مقوله مهدويت مرتبطند. در دو سه سده اخير مسئله فرقه سازي مذهبي توسط جريانهاي استعماري راه اندازي گرديد. از جمله اين فرقه هاي ساختگي كه توانست معضلاتي را براي جهان اسلام به همراه داشته باشد فرقه هاي بابيت و بهائيت بود. در بررسي اين دو فرقه ضاله مشخص مي گردد كه ادعاي مهدويت نقشي كليدي در شكل گيري اين فرق داشته و به نظر مي رسد يكي از اهداف اصلي راه اندازي اين جريانات منحرف نمودن مسئله مهدويت بوده است. 7- مدعيان دروغين مهدويت در كنار ديگر ابزارهاي انحراف و آسيب، مدعيان دروغين مهدويتند كه در طول تاريخ تعداد آنها كم نبوده است. برخي از آنها پيش از آنكه ره به جايي ببرند منسوخ گرديدند و برخي توانستند هواداراني را نيز براي خود فراهم آورند. در شرح فرقه ضاله بابيت و احوالات ميرزا علي محمد شيرازي رئيس اين فرقه نوشته اند: «همين كه از دعاوي «بابيت » و «ذكريت » مدتي گذشت و گروهي نزد سيدعلي محمد شيرازي جمع شدند، وي ادعاي خود را تغيير داد و از «مهدويت » سخن به ميان آورد و گفت: «منم آن كسي كه هزار سال مي باشد كه منتظر آن مي باشيد.» برخي آورده اند، خود «باب » از عراق به مكه رفت و چنان كه بابيان گفته اند، در آن جا دعوي مهدويت خود را علني ساخت. در اخبار ظهور مهدي(ع) آمده است كه او، ابتدا در مسجد الحرام، خود را معرفي مي كند، او نيز به مكه رفت. سپس به بوشهر بازگشت و رحل اقامت افكند.»(2) 8- مدعيان ارتباط با امام زمان(ع) آخرين موضوع مورد بررسي، ادعاي ارتباط با امام زمان(ع) و ادعاي نمايندگي ايشان است. در حالي كه طبق مستندات موثق شيعيان ادعاي ارتباط با امام زمان(ع) توسط معصومين(ع) نفي و طرد گرديده است، شيادان و منحرفين زيادي مدعي ارتباط با ايشان شده اند. متأسفانه بازار ارتباط با امام زمان(ع) امروزه به شدت رونق يافته و افراد زيادي در اين زمينه توسط دستگاههاي امنيتي دستگير شده اند. برخي از انديشه هاي انحرافي نيز ادعاي نيابت ايشان را داشته اند. نمونه اي از اين اعتقادات انحرافي در فرقه «شيخيه» متبلور گرديد. «شيخيه »، در معارف ديني خويش فقط به چهار ركن اعتقاد داشتند: 1- توحيد 2- نبوت 3- امامت 4- اعتقاد به شيعه كامل (ركن رابع) كه نيابت خاصه امام زمان(ع) مخصوص او است. آنان معتقدند كه طريق نيابت خاصه، پس از نواب چهارگانه برخلاف اعتقاد فقيهان و محدثان شيعه، مسدود نشده و همچنان راه نيابت خاصه، مفتوح است. شيخيه، شيخ احمد و سپس سيد كاظم رشتي را نايب خاص امام زمان (عليه السلام) مي دانستند و نيز معتقد بودند كه امام زمان (ع) در عالم موهومي به نام «هورقليا» زيست مي كند و آنگاه كه پروردگار اراده فرمايد، از آنجا نزول مي كند و به وظيفه اصلاح عالم از مفاسد، قيام مي كند.(3)
سخن آخر: آنچه در قالب ابزارها و شيوه هاي هشت گانه ايجاد آسيب و انحراف در مسئله مهدويت مورد مطالعه قرار گرفت، تلاشي است براي ايجاد منظري جديد به مقوله مهدويت، به عنوان «دكترين رهايي بخش اسلام.» دكتريني كه تمامي مباحث آينده شناسي بايد مبتني بر آن شكل بگيرد و بدون داشتن چنين مانيفست مشخصي نمي توان از آينده اي ايده آل و عاري از ظلم و خشونت و همراه با عدالت و صلح سخن گفت، اما اين دكترين متأسفانه در زمانه حاضر دستخوش تحريفات و برداشتهاي انحرافي شده است. هرچند ظهور انقلاب اسلامي را مي توان سرفصلي جديد در بازخواني انديشه مهدويت دانست، اما تا طراحي مانيفستي كامل و جامع و «معطوف به عمل» در زمينه مهدويت بايد تلاشهاي فراواني نمود. ـــــــــ پي نوشت ها 1- مصطفي صادقي، تحليل نشانه هاي ظهور، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، چاپ دوم، قم: 1385، ص 157. 2- عزالدين رضانژاد، از شيخي گري تا بابي گري، فصلنامه انتظار، ش .5 3- همان.
09:08 - دوشنبه 4 مرداد 1389 / شماره : 13059 / تعداد نمایش : 152