جهانی شدن یک سیستم فراگیر بین المللی است که سیاست داخلی و روابط خارجی هر کشور واقعی را تشکیل می دهد. این سیستم شامل تعامل بی قید و شرط بازارها، دولت- ملت ها و فناوری ها در سطحی است که هرگز قبلا شاهد آن نبوده ایم و به شیوه ای است که افراد، شرکت ها و دولت- ملت ها در کل دنیا را قادر می سازد که نسبت به گذشته بیش تر، سریع تر، عمیق تر و آسان تر به همدیگر متصل شوند و به شیوه ای به این هدف نایل آیند که منجر به عقب زنی قوی کسانی شود که به صورت وحشیانه ای عقب نگه داشته شده اند. ما باید از عصر چه اندازه موشک شما بزرگ است به عصر مودم شما چه قدر سریع است عبور کنیم، ما باید از عصر طیفی از ایدئولوژی های اقتصادی به عصر انتخاب بین درخت بازار آزاد و ورود آن به کره شمالی یکی را انتخاب کنیم.»
● نويسنده: هاروی بی. - فاین بام
● مترجم: نوذر - نظري
بازارهای بین المللی پایان جنگ دوم جهانی مرحله ای را برای ایجاد تغییرات بنیادی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در دنیا فراهم ساخت؛ اگرچه تقریبا نیم قرن طول کشید تا این تغییرات به وقوع پیوستند. در غرب، ملیت گرایی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی از اعتبار افتاد. در سمتی دیگر در جهان در حال توسعه- چه کشورهای تازه ظهور یافته ناشی از سیطره استعمار یا کشورهای استقلال یافته قدیمی- ملی گرایی در تمام اشکال مختلفش گسترش یافت و تشدید شد. در کشورهای در حال توسعه مذکور، دولت ها به جمع کثیری از نظارت ها، مقررات و سیاست های توسعه ای متوسل شدند که از صنعتی کردن به سمت مدیریت دولت و محدود کردن تجارت و سرمایه گذاری بین المللی توسط آن حمایت می کرد. به علاوه بخش بزرگی از جهان با جوامع باز غربی و سیاست های سرمایه گذاری و تجاری ترجیحی این بخش از دنیا مشارکت کرد. برنامه های اقتصادی متمرکز دولتی در حوزه شوروی، سرزمین اصلی چین و جاهای دیگر مستقر شدند. در این کشورها تکثرگرایی سیاسی به طور سیستماتیک حذف گردید و واردات فرهنگی تحت نظارت درآمدند یا به حداقل میزان خود رسیدند در حالی که صادرات فرهنگی تحت کنترل اهداف توسعه گرایانه سیاسی درآمدند. با وجود این عوامل، ایالات متحده توانست با استفاده از تفوق و نفوذ صنعتی خود و با حمایت صندوق بین المللی پول و بانک جهانی، یک اقتصاد جهانی را با حذف کلی مرزهای تجاری و سرمایه گذاری در کنار بازارهای آزاد، ایجاد کند. اگر چه فرایند آزادسازی تجاری که توسط کشورهای توسعه یافته صنعتی به راه افتاد، طولانی مدت، اغلب پرزحمت و مملو از تناقضات بود، با این حال از طریق دوره های متوالی مذاکرات هشت گانه که موافقتنامه عمومی تعرفه و تجارت (GATT) را دربر می گرفت و در سازمان تجارت جهانی، (WTO) به اوج خود رسید، ادامه یافت. مبادله کالاها و خدمات که به سرعت بالا رفتند، موجب خلق سطوحی از ثروت و امیدواری برای بخشی از جهان شد که تا آن زمان ناشناخته بود. در کنار شبکه سازمانی که ابتدا توسط GATT و سپس توسط WTO فراهم شد ترتیبات منطقه ای مانند آن چه که در اتحادیه اروپایی و بازار عمومی جنوبی آمریکای لاتین موسوم به مرکوسور رخ داد، تبدیل به منادیان توسعه اقتصاد جهانی شدند. از سال های دهه 1980 هم کشورهای در حال توسعه به سمت نوعی از سیاست های بازار محوری که کشورهای توسعه یافته با آن رو به رو بودند گرایش یافتند. فرو ریختن کمونیسم بعد از سال 1989 هم گرایش به این سیستم را در کشورهای اروپای شرقی و مرکزی افزایش داد. در طول یک دهه یا بیش از آن، یک تغییر در سیاست اقتصادی چین رخ داد که به طور پیوسته بخش بزرگی از آسیا را برای ایفای نقش روز افزون در بازارهای جهانی مهیا ساخت. در بعد اقتصادی، افزایش عظیمی در حجم تجارت که دست به دست شاهد تغییرات عمده در سازماندهی تولید اقتصادی بود، رخ داد. با حذف مرزهایی که سر راه تجارت وجود داشتند و نیز تغییرات فناوری که به طور چشمگیری حمل و نقل و ارتباطات را تسهیل نمودند، شرکت ها توانستند همه سطوح تولید را در مناطقی مستقر سازند که هزینه های عامل در ارزان ترین شکل قرار داشتند و به آنان اجازه می داد فروش محصولات نهایی را در سودمندترین بازارها به انجام برسانند. این توسعه تجاری در کنار تعامل جغرافیایی فرایند تولید، منجر به ظهور بخش بزرگی از فرایندی شد که به جهانی شدن مشهور است. همچنان که «مارگارت ویسزومیرسکی» خاطر نشان می سازد «جهانی شدن فرایندی است که در کارها و شغل ها صورت می گیرد». از نظر اقتصادی، جهانی شدن به طور متفاوت به عنوان فرایندی مد نظر قرار می گیرد که از طریق آن تجارت به درون بازارهای جهانی گسترش می یابد یا به تعامل روزافزون بازارهای جهانی و بسته بندی مراحل متفاوت تولید به مناطقی که مزایای رقابتی را دارند یا به طور کلی به فرایند استقلال روزافزون تجارت و سیستم های مالی، اطلاق می شود. از نظر فنی بین المللی شدن ارتباطات، رسانه ها و سیستم های پخش و ارسال اطلاعات، اقتصاد جهانی را هدایت و حمایت می کند. شرکت های ارتباطی فراملی و رسانه های چندملیتی از فناوری های بی سیم، فیبر نوری و وب سایتی به منظور مدیریت و بازاریابی محصولات خود در سطح جهانی استفاده می کنند. اینترنت و فعالیت های مرتبط با آن دستیابی به اطلاعات را نسبت به گذشته آسان تر و سریع تر ساخته اند و فناوری با گام های سریع پیش می رود. جهانی شدن چیزی بیش از تجاری شدن است. «توماس فریدمن» در مقاله «واژه های فرهنگی و درخت زیتون» می گوید: «جهانی شدن یک سیستم فراگیر بین المللی است که سیاست داخلی و روابط خارجی هر کشور واقعی را تشکیل می دهد. این سیستم شامل تعامل بی قید و شرط بازارها، دولت- ملت ها و فناوری ها در سطحی است که هرگز قبلا شاهد آن نبوده ایم و به شیوه ای است که افراد، شرکت ها و دولت- ملت ها در کل دنیا را قادر می سازد که نسبت به گذشته بیش تر، سریع تر، عمیق تر و آسان تر به همدیگر متصل شوند و به شیوه ای به این هدف نایل آیند که منجر به عقب زنی قوی کسانی شود که به صورت وحشیانه ای عقب نگه داشته شده اند. ما باید از عصر چه اندازه موشک شما بزرگ است به عصر مودم شما چه قدر سریع است عبور کنیم، ما باید از عصر طیفی از ایدئولوژی های اقتصادی به عصر انتخاب بین درخت بازار آزاد و ورود آن به کره شمالی یکی را انتخاب کنیم.» عده ای بر منافع این نظم نوین جهانی، که عبارت است از افزایش بهره وری، توسعه و درآمد در کشورهای توسعه یافته جدید اقدام به گسترش بازارها و جذب سرمایه گذاری داخلی کرده اند. جهانی شدن در سطحی گسترده و در بعضی فصول و حوزه ها توسط دولت های ملی مشتاقانه مورد پذیرش قرار گرفته است. استانداردهای زندگی در این فرایند در سطحی گسترده، توسعه می یابند. انتقادات وارده به تاثیر جهانی شدن بر کارگران و محیط زیست و اعتراضاتی که به نشست های انجمن تجارت جهانی در سیاتل و ژنو صورت می گیرند معیاری برای این نگرانی هاست. عده ای معتقدند که ظهور صنعت مونتاژ در اقتصادهای در حال پیشرفت در ازای پیشرفت کار در کشورهای توسعه یافته، صورت گرفته است. این تئوری معتقد است که حذف شغل های نیمه حرفه ای و غیر حرفه ای در کشورهای توسعه یافته منجر به حذف قشر کمتر تحصیل کرده و آموزش دیده در شرایط مشروط بدون آموزش آنان برای ایجاد رقابت در شغل های جدید در صنایع با فناوری بالا می گردد. در سمتی دیگر نرخ های جاری بیکاری پایین در کشوری مانند ایالات متحده در مقابل این ادعا که اکثر کارگران از وضعیت بهتری برخوردار نیستند قرار می گیرد و این که تعدادی از فقرا در کشورهای در حال توسعه در وضعیت مطلوبی زندگی می کنند، را هم نباید از نظر دور داشت. به علاوه شروع بحران اقتصادی ممکن است منجر به تقویت نگرانی مداوم در برابر این مساله شود که تجارت آزاد ممکن است موجب بدتر شدن توزیع درآمد هم در اقتصادهای توسعه یافته و هم در اقتصادهای در حال توسعه گردد. انتقادات دیگر، جهانی شدن را به عنوان کاهش حمایت های کارگری و زیست محیطی تلقی می کنند. شرکت ها در کشورهای پیشرفته با این حمایت ها خود را در رابطه با رقبایشان در کشورهای با مقررات کم هزینه تر، در مزیت رقابتی می بینند. تعدادی از اصحاب دانشگاهی که فاقد وجهه سیاسی واضحی برای تلنگر زدن به این حوزه اند معتقدند که تمایل برای ایجاد حمایت جهانی به بازیگران اقتصادی فرصت گریز نه تنها از کنترل و نظارت دولت ها بلکه از قوانین و نظم بازار را داده است. همچنان که پراکاش و هارت بیان می دارند: «در یک اقتصاد بین المللی، جریان های سرمایه و تجارت فراملی توسط دولت ها یا سازمان های فراملی که توسط دولت اشاعه یافته اند سازماندهی می شوند. برعکس تولید در یک اقتصاد جهانی در شبکه های فرامرزی یا زنجیره های ارزشی صورت می گیرد که عمدتا خارج از کنترل دولتند. از آن جا که بخش مهمی از تجارت فرامرزی در درون شرکت ها رخ می دهند، شبکه های فرامرزی کار، تخصیص منابع از طریق بازارها را به عهده گرفته اند.» از طرفی دیگر فریدمن بیان می دارد که: «باید در طیفی وسیع از جهانی شدن در حال افزایش تشکر نمود که یک چهارم از جمعیت انسانی اکنون به واسطه آن از نرخ های بالای رشد، بهره مند شده اند به طوری که استانداردهای زندگی آنان در طول یک نسل چهار برابر ارتقا یافته است. این امر در تاریخ اقتصاد غیر قابل پیش بینی است و به جز در ایالات متحده این رشد جهانی منجر به کاهش نرخ بیکاری به پایین ترین سطح در قاره آمریکا در 15 سال اخیر شده است.
فرهنگ و اقتصاد جدید اقتصاد جدید پیشرو، امروز چیزی فراتر از حباب فروکش کرده بازار سهام جدید است. اصطلاح مذکور بیان کننده یک تغییر بنیادی در فعالیت اقتصادی از تولید توده ای تکراری که نیازمند مهارت های متوسط است تا محیط کار مدرن که در آن قضاوت های عقلایی و نوآورانه در اولویت قرار دارند را در بر می گیرد. اقتصاد جدید یک اقتصاد دانش محور است و دانش از طریق سازمان هایی که به وسیله فرهنگ شکل می گیرند به د ست می آید. پایه این سازمان ها، سیستم آموزشی به خصوص دانشگاه ها است. در ایالات متحده سرمایه گذاری عمومی در هیچ جایی بیشتر از حوزه ارتقای آموزش و پژوهش عالی موثر نبوده است. مرتبط ساختن دانشگاه ها به هم دیگر در دنیا پایه دانش و کیفیت آموزشی آن ها را ارتقاء می دهد. این امر از طریق آن چه که موسوم به مشارکت های عمومی- خصوصی است تکمیل می شود. ترغیب مبادله بین المللی محققین و دانشجویان دانشگاه ها تحت تاثیر برنامه فولبرایت بایستی ادامه یابد و نیز باید تسهیل سازی قانون مالیات برای سرمایه گذاری در حوزه مبادلات دانشگاهی صورت گیرد. پروفسور شالینی وینتورلی از دانشگاه آمریکایی در کنار دیگر تحلیل گران متفکر جامعه و اقتصاد معاصر از جمله کارشناسان بانک جهانی می گوید که سرمایه فرهنگی ملت ها کلید اقتصاد جدید است. او ادامه می دهد که این سرمایه فرهنگی را نمی توان چیزی بیش از مورد زیر دانست: «چیزی که تکمیل می شود، به ارث می رسد و در سطح عمده و توده ای اشاعه می یابد اما به عنوان معیاری برای قدرت حیاتی، دانش، انرژی، و پویایی در عرصه تولید ایده ها و افکار نیز مد نظر قرار می گیرد. چالش سر راه هر ملتی این نیست که چگونه محیط را برای حمایت از ساختار هنر و سنت به ارث برده تجویز کند بلکه این است که چگونه می تواند یکی از نوآوری ها و هیاهوهای نوآورانه را در تمام عرصه های هنر و علم ایجاد کند. تعقیب دانش و تشویق نوآوری در کنار همدیگر یکسان نیستند. شروع این تلاش ها هم به َآموزش عالی منتهی نمی شود. بخش کامل آموزشی یک حوزه حیاتی است.» همچنان که ونتورلی بیان می کند: «مهارت های اساسی سواد و یادگیری تقلیدی که برای دستورات آتی در مسیر ترکیبی و حوزه کارگاه ها، یا پایانه های کامپیوتری به کار می آیند به آسانی برای جوابگویی به تقاضاهای یک جامعه فعال و نوآور ناکافی اند. نه تنها آموزش و پرورش اساسی بلکه مهارت های نوآورانه و عقلایی پیشرفته که بر تفکر بین رشته ای و مستقل تاکید می کنند بایستی در مراحل اولیه فرایند آموزش و پرورش و گسترش آن از مرحله پیش دبستانی یا دبیرستان نیز به کار گرفته شوند. اقتصاد خلاق (همچنان که وینتورلی آن را به این اسم می خواند)، مجموعه ای از مسایل دیگری را به همراه دارد که به اعمال و قوانین مالکیت معنوی مرتبط می شوند. دولتی که به صورت دقیق بتواند استفاده عادلانه از حقوق مالکیت را به هنگام مواجهه با جهش های غیر قابل پیش بینی در رشد ایده های خلاقانه متوازن سازد، باعث خواهد شد که آن دولت را در یک مزیت رقابتی در درون یک جامعه اطلاعاتی وارد شود.» او همچنین بیان می دارد که کمک مالی به شرکت های خلاق ممکن است نیازمند حرکت از ساز و کارهای در دسترس افراد اندک (مانند وام های بانکی، اقدام به سرمایه گذاری های سرمایه ای) به ساز و کارهای در دسترس افراد زیاد (مانند وام ها و اعتبارات کوچک) و تشویق طیف متنوعی از کارآفرینان از جایی شود که برندگان اندکی ظهور می یابند. نهایتا وینتورلی بر شبکه ها و چارچوب های سیاستگزاری که انحصارات علمی را سست می کنند تاکید می کند. در این بحث از انحصار لازم است که خاطر نشان کنیم که کپی رایت ها و حق ثبت اختراعات امری لازم برای تشویق نوآوری اند. در همان حال تعدادی ایده باید به مفاهیم جاری یعنی قوانین و مقرراتی که دربرگیرنده مالکیت معنوی اند، اطلاق شود. در حالی که دانش جدید می تواند منجر به پیدایش دانش جدید بیشتری شود، تشویق تولید و اشاعه ایده ها ممکن است نیازمند توجه بیشتر به استفاده منصفانه برخلاف منافع آنی مالکیت شود. در مسیری طولانی، همچنان که مطالعات بی شمار در حوزه پیشرفت فناوری هم آشکار ساخته اند، اصلی ترین عناصر بنیادی در حقیقت تمام نتایجی اند که از میراث فرهنگ عمومی برآمده اند. همکاری و مشارکت صرف در محیط نوآوری هم باید در جایی که مقررات با امتزاج مالکان و محصولات محتوای فرهنگی مواجهند، مد نظر قرار گیرد. امتزاج ناجور بازار همراه با سیاست هایی که بر مقررات زدایی تاکید می کنند می توانند به هزینه اجتماعی اضافه شوند و منجر به تخفیف و نادیده گرفتن اعتبار شبکه های اقتصادی در حال ظهور شوند.
ادامه دارد ...
08:14 - شنبه 2 مرداد 1389 / شماره : 13000 / تعداد نمایش : 131