انقلاب فرآیندی است که طی آن قدرت با اعمال خشونت از یک گروه به گروه دیگر منتقل میشود و قدرت به طور کامل تغییر جایگاه پیدا میکند. در انقلابهای کلاسیک ساختار سیاسی و حاکمان به طور حتم و کامل تغییر میکنند و نهادهای جدید سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پدید میآیند. اعمال خشونت هزینههای تغییر را بالا میبرد و باعث ایجاد هرج و مرج در جامعه، حتی به طور موقت میشود. اما در سال 1989 یک نوع تئوری جدید برای ایجاد تغییرات در نظامهای سیاسی ارائه گردید که به انقلاب مخملی یا انقلاب زرد یا رنگی مشهور شد...
انقلاب فرآیندی است که طی آن قدرت با اعمال خشونت از یک گروه به گروه دیگر منتقل میشود و قدرت به طور کامل تغییر جایگاه پیدا میکند. در انقلابهای کلاسیک ساختار سیاسی و حاکمان به طور حتم و کامل تغییر میکنند و نهادهای جدید سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پدید میآیند. اعمال خشونت هزینههای تغییر را بالا میبرد و باعث ایجاد هرج و مرج در جامعه، حتی به طور موقت میشود. اما در سال 1989 یک نوع تئوری جدید برای ایجاد تغییرات در نظامهای سیاسی ارائه گردید که به انقلاب مخملی یا انقلاب زرد یا رنگی مشهور شد. انقلاب مخملین در دهه گذشته توانایی آن را داشت تا نظامهای کمونیستی و سوسیالیستی را تغییر دهد. این طور ادعا میشود که در انقلابهای مخملی یا رنگی خشونت وجود ندارد، یا کمتر به کار گرفته میشود و بیشتر روی حرکتهای مسالمتآمیز برای تغییرات سیاسی تکیه میگردد. انقلابهای مخملی بیشتر در هنگام انتخابات روی میدهد. به این معنی که گروههای مخالفِ هیئت حاکمه در موقع انتخابات که فضای آزاد بیشتری به وجود میآید با همدیگر متحد میشوند و با برپایی تجمعات مسالمتآمیز و اعلام اعتراضات با بهرهگیری از قدرت رسانهای داخلی و خارجی، به گروه حاکم اعتراض مینمایند. بدین ترتیب بدون توسل به خشونت، نظام سیاسی تغییر مییابد که به انقلاب مخملی یا نارنجی مشهور است. در مقاله حاضر بر اساس تئوریهای جدید انقلاب و در چارچوب پدیده تسری به بررسی و تحلیل پدیده انقلاب رنگی در دوران پساکمونیستی خواهیم پرداخت.
واژگان کلیدی: انقلاب مخملی یا رنگی، مهندسی اجتماعی، پدیده تسریبخشی.
انقلابهاي مخملي[2] یا رنگی[3] پروژهاي از تحولات سياسي هستند كه از مديريت رسانهاي و افكار عمومي و همزمان مهندسي اجتماعي آغاز شده و به يك مهندسي جديد سياسي و تغييرات به ظاهر شبهدمكراتيك در نظامهای سياسي منجر میشود. مخملی یا رنگی نیز نامهایی برای توصیف جنبشهای صورت گرفته در جوامع کمونیستی سابق (پساکمونیستی) میباشد که به مناطق دیگر از جمله خاورمیانه نیز سرایت کرده است. در این انقلابها به طور معمول از یک رنگ یا گل به صورت نمادین استفاده میشود و سازماندهندگان نیز اغلب سازمانهای غیردولتی و جنبشهای دانشجویی هستند.
انقلابهای رنگی در ظاهر تظاهراتی خودجوش هستند. بااين همه، تقريباً درباره تمام جزئيات فکر و بررسی شده است. انتخابات مخرج مشترک انقلابهاي صربستان، گرجستان و اوکراين و قرقیزستان است.از سرنگون کردن حکومت کمتر سخن گفته ميشود و "انقلابيون مخملین" همواره تکرار ميکنند که تنها به دنبال پيروزيدمکراسي در روند انتخابات هستند. بدين ترتيب، مجموعهاي از ابزارها بهکار گرفته ميشود تا ادعای تقلب در انتخابات را در معرض دید همگان قرار دهد. در اين استراتژي، رسانهها نقش اصلي را ایفا ميکنند، به طوریکه با تکيه بر گزارشهای جنجالبرانگیز، شواهد عينيتقلب را به نمايش و نظاره همگاني مردم ميگذارند.
در همین خصوص، بسیاری از تحلیلگران عنوان میدارند که كشورهاي غربي و به خصوص امريكا در طول سالهاي اخير با در پيش گرفتن سناريوي انقلابهاي رنگي، در صدد جابهجايي آرام رهبران حاكم بر جمهوريهاي سابق شوروي با نخبگان جديد بودهاند. اين سياست به دو علت اساسي دنبال شده است:
احساس تعلق اغلب رهبران حاكم بر جمهوريهاي سابق شوروي به روسيه: اغلب رهبران حاكم بر جمهوريهاي پیشین شوروي، به جز كشورهاي قرقيزستان، گرجستان و اوكراين، همان رهبران سابق حزب كمونيست در جمهوريهاي خود بوده و احساس تعلق فكري، روحي و سياسي فراواني نيز نسبت به جانشين اصلي شوروي يعني روسيه داشتهاند. اين وضعيت در سالهاي اخير باعث ايجاد نگرانيهايي در بين مقامات امريكايي شده بود.
تلاش در جهت حاكم كردن نسلی جديد از رهبران و نخبگان ليبرال وابسته به غرب در اينكشورها: جايگزين كردن رهبران در جمهوريهاي سابق شوروي از ديگر اهداف امريكا در اين كشورها بود و ميخواست از طريق انقلابهاي رنگي اين اهداف را تحقق بخشد. در اين راستا، دولت امریکا با حمايتهاي وسيع رسانهاي، سياسي و مالي از برخي نخبگان وابسته به غرب، در صدد حاكم كردن اين افراد در آسياي ميانه و قفقاز و به طور كلی، كشورهاي جدا شده از شوروي سابق بوده است. اين سناريو در اوكراين، گرجستان و قرقيزستان با موفقيت اجرا شد، اما اجراي آن در روسیه، ازبكستان و بلاروس به شكست انجامید. امریکا همچنین سه محدوده جغرافیایی را برای ایجاد انقلابهای رنگی مشخص کرده است:
اولين مورد شامل رژيم کاسترو در کوبا ميشود که براي سرنگوني آن بارها در طول تاريخ معاصر از تمام منابع آشکار و مخفي ديپلماتيک و نظامي استفاده کرده است. شواهدي حاکي بر شروع استفاده از اين شيوه عمل بدون خشونت در کوبا ديده ميشود.[4]
يکي ديگر از محدودههاي عمل، حیات خلوت روسیه است که نمونههای موفق آن در چهار کشور یاد شده مشاهده میشود؛ و
سومين محدوده عمل براي استفاده از اين نوع انقلاب همراه با نظريه "خاورميانه بزرگ" جرج بوش مشخص شد. اين سياست که مدعی آوردن دمکراسي در اين منطقه است با توجه به نفرت عميق از ايالات متحده و سياست آن در مورد فلسطين و عراق، احتمال زيادي براي يافتن شبکههاي داخلي ندارد (جنت[5] و روی[6]، 2005).
در این خصوص، عنوان میشود که دولت امریکا 41 میلیون دلار برای تقویت گروههای جامعه مدنی مخالف میلوشویچ هزینه کرده بود. این کشور همچنین برای پوشش خبری مخالفان، فرستندههای رادیویی را در اطراف صربستان نصب و اداره ویژهای را در بوداپست جهت هماهنگی برنامههای کمک خود به مخالفان میلوشویچ راهاندازی کرده بود (مؤسسه صلح ایالات متحده، 201، 5).
از سال 2000 نیز اختلافی فزاینده میان امریکا و شماری از دولتهای پساکمونیستی (به ویژه بلاروس، اوکراین، روسیه و ازبکستان) در مورد جهتگیریهای سیاست خارجی آنها و مسائل حقوق بشر در کشورهایشان و رویکرد یکجانبه دولت بوش برای شکلبخشی به جهان در راستای منافع ایالات متحده بروز کرد که علت اصلی رهیافت جسورانهتر امریکا در قبال تقویت اقدامات خود در این منطقه پساکمونیستی بوده است.
در نوامبر 2003 و در همان زمان که انقلاب گل رز در گرجستان در حال شکل گرفتن بود، جرج بوش در مؤسسه موقوفه ملی برای دمکراسی[7] سخنرانی کرد و تهاجم امریکا به عراق را سرآغاز یک انقلاب دمکراتیک جهانی[8] نامید (بارباش،[9] 2003). از آن زمان به بعد، جهان شاهد تلاشهای فعالی از سوی امریکا در جهت حمایت از انقلابهای به اصطلاح دمکراتیک در منطقه شوروی سابق و کشورهای دیگر بود. دولت امریکا در سالهای بعد 65 میلیون دلار برای ترویج پروژههای براندازی نرم در اوکراین و راهاندازی انقلاب نارنجی هزینه کرد که بخش زیادی از آن از طریق سازمانهای غیردولتی بینالمللی به سازمانهای غیردولتی اوکراینی و جنبشهای طراحی شدة اجتماعی فعال در انقلاب نارنجی انتقال یافت. ایالات متحده در همین راستا میلیونها دلار را به ابتکار همکاری لهستان، امریکا و اوکراین[10] اختصاص داد که تحت مدیریت "خانه آزادی" بود. این نهاد سپس مبالغ یاد شده را به سازمانهای غیردولتی اوکراین انتقال داد (ویلسون[11]، 2005). در اکتبر 2004، جرج بوش قانون دمکراسی بلاروس[12] را امضا کرد که کمک به فعالان مخالف در بلاروس را با هدف سرنگونی رژیم لوکاشنکو امکانپذیر میساخت. در مه 2005 نیز بوش از تفلیس دیدن کرده، انقلاب رز را به عنوان الگویی برای دیگر کشورهای قفقاز و آسیای مرکزی مورد ستایش قرار داد. سازمانهای غیردولتی اشاعه دهنده دمکراسی غربی بخشی مهم از انقلاب پرتغالی[13] - انقلابهای قدرت مردم[14] در آسیای شرقی- یا انقلابهای سال 1989 در اروپای شرقی محسوب نمیشدند. ولی پس از سقوط شوروی شماری از سازمانهای غیردولتی مستقر در امریکا همچون خانه آزادی، موقوفه ملی برای دمکراسی، مؤسسه دمکراتیک ملی[15]، مؤسسه بینالمللی جمهوریخواهان[16] و بنیاد سوروس به آرامی وارد عرصه شدند. این سازمانها اغلب تحت نفوذ نهادهای جامعه مدنی و حامیان مالی خود (که اساساً وابسته به دولت امریکا بودند) و نیز تحت فشار دولتهای خود بودند (کاراتنچی[17] و آچرمن[18]، 2005).
به هر حال، در تمامی کشورهایی که انقلابهای رنگین موفق بودهاند، صحت انتخابات از سوی گروه شکستخورده زیر سؤال رفته و ادعا شده است که از سوی دولت کنونی دستکاری شده است. سپس تظاهرات و اعتراضات شروع شده و پس از دورهای، رئیس جمهور برگزیده استعفا داده یا نتایج انتخابات باطل اعلام گشته است. در آخر نیز عضوی از مخالفین رئیس جمهور جدید کشور شده است. با این توضیح، هدف مقاله حاضر عبارت از عرضة رهیافتی جهت مطالعة پدیده سرایت[19] و تسریبخشی پدیدههای سیاسی به طور کلی و تحلیل تسریبخشی انقلابهای موسوم به انقلابهای رنگی در منطقه پساکمونیستی بر طبق این رهیافت است.
نگاهی به انقلابهای رنگی
از سال 2000، چهار انقلاب در منطقه پساکمونیستی روی داد که هر کدام رژیمهای حاکم را سرنگون و ائتلافهای جدیدی را به نام دمکراتیزه شدن روی کار آوردند. این جنبشها تاکنون در برخی از موارد با موفقیتهایی روبهرو بودهاند که میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
انقلاب بولدوزر[20]در سال 2000 که منجر به سرنگونی اسلوبودان میلوشویچ در صربستان شد. بسیاری این تظاهرات را نخستین اعتراضات و انقلاب آرام ذکر میکنند.
انقلاب رز[21] (یا گل سرخ) در گرجستان در سال 2003 که منجر به سرنگونی ادوارد شواردنادزه، برگزاری انتخابات جدید در سال 2004 و انتخاب میخائیل ساکاشویلی[22] شد.
انقلاب نارنجی[23] در اوکراین در سال 2004 که طی آن نتیجه انتخابات ریاست جمهوری لغو گردید و با تکرار انتخابات ویکتور یوشچنکو به ریاست جمهوری برگزیده شد.
انقلاب لاله[24] در قرقیزستان در سال 2005 که طی آن عسکر آقایف رئیس جمهور این کشور و دولتش سرنگون شد.
پس از آنکه بمبارانهای ناتو در سال ١٩٩٩ به نتيجه نرسيدند، امریکا و اتحاديه اروپا در پی سرنگوني اسلوبودان ميلوشويچ از مسند قدرت برآمدند. از اینرو، انتخابات رياست جمهوري ٢٤سپتامبر ٢٠٠٠ بهترين فرصت براي اين کار بود که با مطرح شدن ادعای تقلب درانتخابات، ميلوشويچ با تظاهرات عظيم پيدرپي و سازماندهي شده مواجه گشت. در پایان نیز کمي کمتر از يک سال، میلوشویچ سرنگون شد.
در این انقلاب، بخشی از کار اعتراض و اطلاعرساني بهعهده يک يا چند سازمان دانشجويي گذاشته شد. در بلگراد سازمان اوتپور[25] (مقاومت) اين وظيفه را به دوش کشيد و آن را به روشيغافلگيرانه اما بدون خشونت انجام داد. اوتپور با اضافه کردنتجربه شخصي، از تجارب مبارزه بدون خشونت افرادي چون جين شارپ[26]، نویسنده کتاب مشهور از دیکتاتوری تا دمکراسی: چارچوبی مفهومی برای آزادی[27] الهام گرفته بود. ايننظریهپرداز امريکايي، توضيح ميدهد: «مبارزه بدون خشونت به دنبال حل درگيريها نيست بلکه ميخواهد در آنها پيروز شود. مابه بيان نظامي بسيار نزديک هستيم، اما سلاحهاي مورد استفاده باعث خونريزينشده و بسيار مؤثرترند.»
پس از چندی، اوتپور به يک مکتب تبديل شده و پس از آن نیز فعالين گرجي با نزديک شدن انتخابات مجلس ٢ نوامبر ٢٠٠٣ با اين سازمانارتباط برقرار ميکنند. بنابراین، دورههاي آموزشي در گرجستان سازماندهي ميشود؛ یک سال بعد در اوکراين، همين دورهها به همراه جنبش دانشجويي گرجستان به نام کمارا[28] (کافي است) تکرار ميشوند.
به محض اينکه تقلب در انتخابات به نمايشگذاشته ميشود، تظاهرات شکل گرفت. در کيف پایتخت اوکراین، يک جنبش دانشجويي ديگر به نام پورا (الان وقتش است)، دهکدهاي از چادرها را به وجود آورد که ازمدتها پيش تدارکات آن به دقت انجام گرفته بود.
فعاليتهاي اوتپور در اوکراين از لحاظمالي توسط مؤسسه امریکایی خانه آزادی[29] تأمين شده بود؛ سازمانی غيردولتي تحت نظر جيمز ولزي، رئيس سابق سازمان سيا که از سال ٢٠٠٠ در سيبري به شدت فعال بوده است. اين سازمان مضمون اصلي ارتباطاتش با اوتپور را به شدت پنهان ميکند، اما يکي از مسئولين که در زمان دور اول انتخابات در اوکراين به سر ميبرد توضيح ميدهد: «خانه آزادی در اينجا به دنبال تغيير رژيم سياسينيست، اين وظيفه خود مردم است. ما فقط اين امکان را به وجود ميآوريم کهرأيدهندگان بفهمند رأيشان اهميت دارد و بتوانند بر ترس خود از قدرتحاکم فائق آيند»؛ حرفهايي که عيناً توسط جرج سوروس[30] و بنیاد متعلق به وی یعنی مؤسسه جامعه باز[31] که نقشانکارناپذیری را در گرجستان بازي کرده، تکرار ميشود.البته نقش این بنیاد در تفليس در سال ٢٠٠٣ ازاينها فراتر رفت چرا که مسئول اين سازمان در گرجستان یعنی "خاکالومائيا"، در سازماندهي دورههاي آموزشي اوتپور به شدت فعال بود.
انقلابهای کلاسیک و رنگی
جمهوریهای تازه استقلال یافته شوروی در انتقال از سوسیالیسم، با دشواریهای زیادی در ایجاد یک دولت ملی، و فراهم آوردن مشروعیتی تازه برای اقتدار دولتی در جامعه روبهرو بودند. در نتیجه، پیش از ناآرامیها و شورشها (یعنی انقلابهای رنگی در صربستان، گرجستان، اوکراین و قرقیزستان) انتقال در حوزه اقتصادی به طور یکپارچه به سرمایهداری طایفهای[32] منجر شد و به کلام سیاسی، این کشورها در جایی در منطقه خاکستری[33] میان شرایط قدیم و جدید قرار گرفتند.
نامهایی که بر این رژیمهای جدید گذارده میشد، همچون دمکراسی ناقص[34] (مرکل[35]، 1999، 2003، 2004 کیرسنت[36]، 2006) دمکراسی تقلیدی[37] (فرمن[38]،2006)، دمکراسی غیرقانونی[39] (کاراتنکی[40]، 1999)، استبداد رقابتی[41] یا استبداد نرم[42] (اتوی[43]، 2002؛ لویتسکی اندوی[44]، 2002)، منعکسکننده ایده یک انتقال پیوسته بودند، هرچند در مورد اینکه آیا جنبشی در راستای دمکراسی بودند، محل اختلاف بود (مک فاول[45]، 2002 ای؛ دیموند[46]، 2002؛ لویتسکی و وی، 2002). کسانیکه رژیمهای اقتدارگرا[47] و پدرسالار[48] را پیامد نهایی این انتقال میدانستند، و همچنین آنهایی که هنوز به دمکراتیزه شدن بیشتر اتحاد شوروی سابق[49] امید داشتند، با وقوع انقلابهای رنگین دچار بهت و حیرت شدند. نبود درک این انتقال پیوسته علت نادرستی حدس و گمانها نسبت به اصلاحات دمکراتیک افراطیتر در صربستان، گرجستان، اوکراین و قرقیرستان و همچنین نسبت به سرایت انقلابهای رنگین در اتحاد شوروی سابق بود.
این مسئله که آیا به کار بردن عنوان انقلاب برای چنین تحولاتی مناسب است یا خیر به تعریف مورد استفاده هر پژوهشگر باز میگردد. تئوریهای انقلاب تعریفی مشخص را از انقلاب ارائه نمیکنند. درک انقلابها، ریشههای آنان، فرآیندها و پیامدها نیز پس از هر موج تغییر در ساختار سیاسی جهان مورد بازبینی قرار میگیرد. در نتیجه، تا اواخر قرن20، چهار نسل از تئوری انقلابی وجود داشت. هر نسل نیز تفسیر خاص خود در تعریف انقلاب را داشت.
مکتب تطبیقی در زمینه تاریخ طبیعی انقلابها[50] به عنوان نخستین نسل از تئوری انقلابی شناخته میشود. این مکتب تعریفی افراطی از انقلاب دارد، به گونهای که انقلاب نقطه عطفی است که «بیانگر عصری جدید است یا برای همیشه به سوءاستفاده رژیم قدیم خاتمه داده یا شکافی را میان شرایط قدیم با شرایط جدید ایجاد میکند» (برینتون[51]، 1983).
نسل دوم با شباهت به "تاریخ طبیعی" مدرنیزاسیون و کارکردگرایی ساختاری را بخشی از تعریف خود از انقلاب میداند. با این حال، نمایندگان نسل دوم انقلاب را با حالتی میانهروانهتر توصیف کرده و آن را «یک تغییر داخلی سریع، اساسی و خشونتآمیز در ارزشها و باورهای مسلط یک جامعه، در نهادهای سیاسی، ساختار اجتماعی، رهبری و فعالیت و سیاستهای دولتی» برمیشمرند (هانتینگتون[52]، 1977).
نسل سوم با استفاده از رهیافتی ساختاری، انقلابهای اجتماعی را مورد بررسی قرار داده و ویژگیهای انقلابی ارائه شده از سوی نسلهای پیشین را ترکیب میکند. تِدا اسکاچپول[53] انقلاب اجتماعی را به عنوان "تغییرات اساسی سریع ساختارهای دولتی و طبقاتی یک جامعه" میداند که «تا حدودی با شورشهای طبقاتی از پایین همراه بوده و به واسطه وجود ترکیبی از تغییر ساختار اجتماعی با شورش طبقاتی و تغییر سیاسی و اجتماعی از دیگر انواع درگیریها و فرآیندهای تغییری مجزا میشود» (1979، ص 4). ایدههای نسل سوم در سرتاسر دهههای 1970 و 1980 به عنوان معیارهای اساسی انقلاب در نظر گرفته میشدند.
با این حال، در اواخر قرن 20، با وقوع تحولات جدید در جهان که دیگر با تعاریف ساختاری از انقلاب همخوانی نداشتند، رهیافت ساختاری به چالش کشیده شد. ظهور کشورهای ورشکسته[54] در آفریقا، انتقال از دوره پساشوروی، جنگ چریکی در امریکای لاتین و اشاعه جنبشهای اسلامی در جهان زمینه را برای نسل چهارم آماده ساخت. این نسل آخر از تئوری انقلاب به تفسیر مسائلی نظیر ایدئولوژیهای انقلابی، اصول قومی و مذهبی برای بسیج انقلابی، مناقشات میان نخبگان و احتمال ائتلافهای چندطبقهای میپردازد (گلدستون[55]، 2001). این دیدگاه، انقلاب را به عنوان «سرنگونی اجباری یک دولت، پس از آن تجدیدنظر در اقتدار دولتی توسط گروههای جدید و حکومت از طریق نهادهای سیاسی (و برخی مواقع نهادهای اجتماعی) جدید...» میداند و اینکه «هرچند سقوط یک دولت ممکن است ناگهانی باشد، ولی روندهای عِلّی چنین سقوطی، تلاش برای کسب قدرت در میان مبارزان و بازسازی یک دولت باثبات اغلب دههها زمان میبرد» (گلدستون، 1991). با وجود این، تعاریف متفاوت یاد شده دارای مشترکاتی نیز هستند:
تغییر رژیم؛
تغییر ساختارهای اقتصادی و اجتماعی؛
تغییر نهادهای سیاسی دولتی از طریق اقدامات غیرنهادی و ضدساختاری؛
تغییر از طریق طبقه یا گروه نخبگی برای کنار گذاشتن گروه حاکم؛
مشروعیتبخشی به تغییر به واسطه ایدئولوژی یا دکترینی جدید؛
ایجاد تغییر از طریق بسیج تودهای؛ و
تغییر از طریق خشونت یا تهدید خشونت، علیرغم سرکوب اعمال شده از سوی دولت حاکم.
با مقایسه انقلابهای رنگین و انقلابهای کلاسیک، شباهتها و اختلافاتهایی را میان آنها مشاهده میکنیم. در کل، این مقایسه چندان روشنبخش نیست، زیرا انقلابهای رنگین را میتوان به شیوههای متفاوتی توضیح داد. از یک نظر میتوان آنها را جزء انقلابها دانست و از اینرو تعریفی جدید را یکبار دیگر از انقلاب ارائه داد و به نوعی نسل پنجم از تئوری انقلاب را ارائه داد (مکل فاول، 2005؛ بیسینگر[56]، 2007؛ توکر[57]، 2007). در مقابل نیز میتوان آنها را به عنوان گونههایی جدید و غیرخشونت فرعی از انقلاب دانست (فربنکس[58]، 2007). در نهایت، میتوان به دلیل تأثیر عامل خارجی در این شورشها واژه انقلاب را حذف کرد (هرد[59]،2005). اختلاف نظر در مورد اینکه آیا انقلابهای رنگی انقلابهایی واقعی هستند یا خیر، چندان کمکی به درک آنها نمیکند. تئوری انقلاب تنها از توانایی محدودی برای ارائه یک تعریف کلی و توضیح قابل اعتماد از اینکه چه چیزی انقلاب است، برخوردار میباشد. انقلابها به دلایل متفاوت روی داده، به شیوههای مختلف تکامل مییابند، از سوی بازیگران مختلف انجام میشوند و به نتایج گوناگونی سوق پیدا میکنند. جک گلدستون (2001) بیان میدارد که مطالعه انقلاب، درگیر طیفی گسترده از موارد و مفاهیم است. از اینرو، هر موج انقلابی در مناطق و زمانهای متفاوت دارای علل، فرآیندها و پیامدهایی متفاوت است. بنابراین، تعریف گستردهتر، عمومیتر و معاصری از انقلاب ضروری به نظر میرسد.
بیشتر مطالعات در زمینه انقلابهای رنگی روش توافق[60] را مورد استفاده قرار داده (میل[61]، 1974) و بر اساس متغیر وابسته مواردی را انتخاب میکنند. بنابراین، آنها بر کشورهایی تمرکز کردهاند که انقلابها در آنجا صورت گرفته و با موفقیت همراه بودهاند. مایکل مک فاول شباهتهایی از ناآرامیها و تفاوتهای آنها با دیگر انقلابها را مورد شناسایی قرار میدهد (مک فاول، 2005). چارلز فربنکس از دیدگاه تاریخی این ناآرامیها را با انقلابهای فرانسه و انگلیس مورد مقایسه قرار میدهد. به هر حال، بهرهگیری از روش توافق بر اساس متغیر وابسته دارای ضعفهایی است:
با بهرهگیری از نمونه انتخاب شده بر اساس متغیر وابسته، تنها چیزهایی که میتوان توضیح داد عبارتند از تفاوتها و شباهتها میان موارد انتخابی (گیدز[62]، 2006)؛
انقلابها تغییری ناپیوسته هستند، با این حال تغییراتی از ماهیت پیوسته و مشابه انقلابهای رنگی میتواند در کشورهایی که فاقد تجربه انقلاب رنگی هستند نیز روی دهد (داگلاس نورث[63]، 1999)؛
روش توافق، شرایط ضروری برای یک انقلاب موفق را بیان میدارد، با این حال باید دلایل اصلی اینکه چرا برخی از بازیگران دولتی و غیردولتی تصمیم به استفاده از این شرایط یا ایجاد آن و رویارویی با رژیم حاکم را میگیرند، باید مورد بحث و شناخت قرار گیرد (هایلی[64] و بارتون[65]، 2006).
عامل جهتدهنده دیگر در انقلابها رهبری است. با پیروی از تحلیل سطح اول[66]، تغییر نهادی که اغلب اصلاحات[67] خوانده میشود، به حاکم جدید کشور که خواهان کسب قدرت از طریق شورش یا انتخابات است، اختصاص پیدا میکند. شماری از مطالعات تحلیل سطح اول را برای توضیح مواردی از انقلابهای رنگی به کار گرفتهاند، از اینرو بر تفاوتها در شخصیت و الگوی رهبری تمرکز میکنند (متیل[68]، 2006).
انقلابهاي رنگی، بر چه مبنایي ميتوانند از الگوهای برگرفته از انقلاب فرانسه و يا انقلاب اکتبر به قياس کشيده شوند؟ به عقيده آندره لايبيچ[69]، پرفسور تاريخ و سياست بينالملل در انستيتوي عالي تحقيقات بينالملل ژنو[70]، اين جنبشها بيشتر به تحرکات انقلابي شباهت دارند که کشورهاي فرانسه، بلژيک، لهستان و ايتاليا را در ١٨٣٠ درنورديدند. اين جنبشها "پسلرزههایي" از انقلابات ١٩٨٩ تا ١٩٩١ هستند. «اگر سالهاي ١٨٣٠ و ٢٠٠٠ با يکديگر مقايسه شوند، مشاهده ميکنيم که پانزده سال پس از ضربه سنگين اصلي، پسلرزهها آغاز شدهاند. مسئله طغيان و آشوب پايهاي مطرح نيست، اعطاي "انتظام دوباره" به نظام سياسي مدنظر است. "آندره لايبيچ" چنين ادامه ميدهد که، انقلابهایي چون انقلاب ١٩٨٩ «آرمانهای نويني به همراه نياوردند، آنان به جعبه ابزار ايدئولوژيکي روي کردند که در دسترس همگان قرار دارد.» مسئله جايگزين کردن نظام موجود با نوعي نظام نوين راديکالي در ميان نيست، بلکه دستيابي به اين امرست که «نظامها با گفتمان خود همساز شوند.»
تفکر معاصر و انقلاب
حتی پیش از سقوط کمونیسم، نظریههای مرتبط با انقلابهای کلاسیک اعتبار خود را از دست داده بودند. برداشت تئوریک صاحبنظران خواهان تغییر در کشورهای کمونیستی نیز در وهله نخست از سه رهیافت فکری که آغاز آنها به دهه 1970 مربوط میشد، نشئت میگرفت.
رهیافت نخست به تفکر مخالفان در اروپای شرقی مرکز[71] مربوط میشد. استراتژیهای اولیه برای رهایی از یوغ حاکمیت کمونیست در این منطقه تحت هدایت الگوهای انقلابی سنتی قرار داشت که به نوبه خود شورشهای طولانیمدت پس از جنگ دوم جهانی در لهستان، اوکراین و لیتوانی را به دنبال خود داشت. ولی سرکوب شدید انقلاب مجارستان در سال 1956 و ناتوانی غرب در حمایت از آن نقطه عطفی در مبارزات مردمی در این کشورها گردید. به تدریج، مخالفان با اعتقاد به اینکه قدرت شوروی خشونت انقلابی را سرکوب خواهد کرد، شروع به کنار گذاشتن اینگونه خشونتها کردند. در مقابل بر ایجاد یک جامعه مدنی غیرایدئولوژیکی در رژیمهای کمونیستی که مردم بتوانند زندگی آزادتری داشته باشند، تمرکز کردند. با این حال، تمامی مخالفان چنین رهیافتی را نپذیرفتند. از اینرو رهیافت یاد شده چندان قوتی به دست نیاورد. از جمله مخالفان این رهیافت میتوان از الکساندر سولژنیتسین[72] نام برد که از شورش در اردوگاهها و قتل خبرچینها حمایت میکرد.
دومین رهیافت فکری بر اهمیت بازار و درک اینکه سوسیالیسم اشتباه است، تأکید داشت. این رهیافت به نوبه خود مشکلاتی را برای ایده انقلاب مردمی سنتی ایجاد کرد، زیرا کسی انتظار نداشت که مردم به طور کلی شعار نابودی یا تغییر اساسی سیستمهای رفاهی کمونیستی را سر دهند.
رهیافت سوم از سوی دانشمندان علوم اجتماعی غرب ارائه شد، کسانیکه شیوههایی تازه و جدید را برای بررسی تغییرات سیاسی توسعه بخشیدند. هدایت این رهیافت را فیلیپ اشمیتر[73] و گیلرمو اُدانل[74] و زیر نظر برنامه امریکای لاتین[75] در مرکز وودرو ویلسون[76] در دهه 1970 برعهده داشتند. آنها به طور آشکار خشونت و مسیر انقلابی تغییر سیاسی را نفی کرده و تلاش تدریجی را به همراه امیدواری برای انتقال به شرایط مناسب توصیه میکردند (1991).
به دنبال این رهیافت، دیدگاهی پدید آمد که تغییرات باید از بالا ایجاد شوند. با این حال، هرچند تمامی نظریهپردازان اولیه در رهیافت انتقال به شرایط سیاسی جدید قصد نداشتند انقلاب را به عنوان شیوهای برای تغییر رژیم کنار بگذارند، ولی نتیجه نهایی آن بود که انتقال به این شرایط به عنوان رهیافتی جدید ظهور کرد که فعالان مخالف را از نگاه به انقلاب بازمیداشت (فربنکس، 2007).
مطالعات نظری گذشته پیرامون انقلابهای رنگی
در محافل آکادمیک، به طور کلی چندگونه توضیح برای انقلابهای رنگی آورده شده است.
الف) تعارض شرق و غرب: دسته نخست این تحولات را در چارچوبی بزرگتر از اختلافات و تعارضات شرق و غرب پس از جنگ سرد میدانند. این دیدگاه در دو رهیافت نمود یافته است: 1) تأکید بر جاذبه غرب برای معترضین؛ و 2) تأکید بر تعارض ژئوپلیتیکی پس از جنگ سرد برای سلطه غرب و روسیه بر مناطق تحت سلطه شوروی در سابق. این دیدگاه موفقیت انقلابهای رنگین را به توطئه سازمان سیا که با هدایت افرادی همانند جرج سوروس و نهاد تحت امرش یعنی مؤسسه جامعه باز صورت میگیرد، نسبت میدهند. در واقع از نگاه آنان، هدف نهایی این توطئه سرنگونی دولت روسیه است.
ب) تمرکز بر ماهیت جنبشهای مخالف در هر یک از کشورهایی که این انقلابها در آنها روی دادهاست: در این خصوص، تحلیلگران به طور خاص بر چگونگی یادگیری گروههای مخالف از تجارب خود در گذشته یا کسب اطلاعات از بازیگران خارجی (از کشورهاییکه چنین انقلابهایی را شاهد بودهاند) برای عملکرد مؤثر تأکید دارند.
ج) ناتوانی نخبگان دولتی در جلوگیری از وقوع شورشها: نوعی متفاوت از تحلیل انقلابهای رنگی را از سوی لوکان وِی[77] شاهد هستیم. او با استفاده از مطالعات گذشته خود در زمینه پدیده رژیمهای استبدادی سست[78]، عنوان داشته است که موفقیت انقلاب نارنجی در اوکراین را در بهترین حالت میتوان پیامد ناتوانی لئونید کوچما در تحکیم[79] رژیم استبدادی خود در کشورش دانست (وی، 2005). در واقع، علت اصلی به ناتوانی نخبگان دولتی در جلوگیری از یک شورش موفق عامل اصلی شمرده میشود. بنابراین، این مطالعات اکثر تأکید خود را بر اقدامات نخبگان (خواه نخبگان کشورهای دیگر، سازمانهای غیردولتی یا رهبران کشورها، نیروهای مسلح یا مخالفین در کشورهای مورد نظر) قرار میدهند.
د) مشکل منطق اقدام دستهجمعی[80] : رهیافتی دیگر نیز انقلابهای رنگین را بر اساس مشکلات منطق اقدام دستهجمعی مورد بررسی قرار میدهد (توکر[81]، 2007). مشکلات اقدام دستهجمعی بیانگر وضعیتهایی هستند که در آن یک گروه از همکاری سود خواهد برد، ولی عدم انگیزههای شخصی برای حضور و مشارکت در اقدامات ضروری جهت دستیابی به این همکاری مانع از تحقق هدف میشود. هر شخصی با هزینه مشارکت در اقدام ضروری برای رسیدن به هدف گروهی، با سودی که از کسب هدف گروهی به دست میآورد و اعتقاد به احتمال موفقیت گروه در دستیابی به هدف روبهرو میباشد. اگر اشخاص بر این اعتقاد باشند که هزینه مشارکت آنها بیشتر از مزایایی است که از دستیابی به هدف گروهی به دست میآید، آنگاه گزینه عدم مشارکت را انتخاب خواهند کرد. در اینجا، اگر شمار زیادی از اشخاص گزینه عدم مشارکت را انتخاب کنند، آنگاه هدف گروه حاصل نخواهد شد. به همین صورت، اگر اشخاص هدف گروه را ارزشمند بدانند ولی اعتقاد داشته باشند که احتمال رسیدن به آن اندک است، آنگاه گزینه عدم مشارکت را برگزیده و هدف نیز حاصل نخواهد شد. بنابراین، حل مشکلات اقدام دستهجمعی به هزینههای مشارکت، مزایای دنبال کردن هدف و باور به میزان احتمال دستیابی به هدف باز میگردد (چانگ[82]، 1991، شیپلز[83] و بانچک[84] 1997).
ن) الگوی انتخاباتی انتقال[85] : مباحث صورت گرفته از انقلابهای رنگی همچنین بر استفاده مخالفان از "الگوی انتخاباتی انتقال" تمرکز و تأکید دارد. این الگو بهرهگیری از شیوههایی نظیر انتخابات، اتحاد مخالفان، تقلب در انتخابات، تحریک جوانان، حمایت خارجی و نیز اشکال گوناگون نظارت انتخاباتی و شمارش آراء برای کنار زدن متصدیان امور از مناصب حکومتی را دربر میگیرد.
در این خصوص، شبکههای فراملی از فعالان باتجربه در گذشته با کمک سازمان توسعه بینالمللی ایالات متحده[86] و دیگر سازمانها و نیز متخصصان برپایی اعتراضات بدون خشونت همچون جین شارپ به شبیهسازی چنین انتقالی در کشورهایی میپردازند که شرایط لازم برای راهاندازی اینگونه اغتشاشات را ندارند و سقوط نظام آنها از سوی اکثر تحلیلگران پیشبینی نمیشود (بیسینگر[87]، 2007).
و) پدیده سرایت: در این مورد، تحلیلگران بر سرایت و تجربههای یک انقلاب رنگی به سران و رهبران شورش دیگری که زمینه اساسی برای این قبیل حرکات در کشورهایشان مناسب نیست، تمرکز دارند. مقاله حاضر نیز سعی دارد در همین چارچوب به تحلیل انقلابهای رنگی در منطقه پساکمونیستی بپردازد.
پدیده سرایت در انقلابها
تئوریزه کردن پدیده سرایت همچون دیگر مسائل اجتماعی با دشواری زیادی همراه است، زیرا تأثیرگذاری پدیدهها بر یکدیگر ناقض این فرضیه علوم اجتماعی است که پدیدههای یک جامعه از پدیدههای جامعه دیگر مستقل است. در علوم اجتماعی، مشکل تأثیرگذاری پدیدهها بر یکدیگر به مشکل گالتون[88] معروف است. فرانسیس گالتون[89] کسی بود که در 1889 تحلیل ادوارد تیلور[90] را که ادعای نشان دادن رابطه میان اقتصاد و نهادهای خانوادگی را در طیفی گسترده از جوامع داشت و آنها را از دیدگاه کارکردگرایی توضیح میداد، مورد انتقاد قرار داد. گالتون مستقل بودن این نهادها را زیر سؤال برد و اینکه آنها از یک منبع قبلی ناشی شده باشند را مورد تردید دانست. به هر حال، در دنیایی جهانی شده که فناوریهای الکترونیکی امکان نظارت بر تحولات محلی در بخشهای دیگر از جهان را امکانپذیر ساخته است، چالش مطرح شده از سوی مشکل گالتون برای تحلیل علوم اجتماعی در بسیاری از حوزهها رو به افزایش است.
مشکل گالتون مسئلهای علمی در مطالعه دمکراتیزه شدن و انقلاب است. از دهه 1980، به طور کلی این موضوع از سوی نظریهپردازان غربی مطرح شده است که امواج دمکراتیزه شدن[91] بر مناطق یا گروههای خاصی از کشورها در دوره زمانی به نسبت کمی تأثیرگذار بودهاند. ساموئل هانتینگتون (1991) و لارنس وایتهد[92] (1996) در مورد پیامدها و تأثیرات آشکار یک مورد بر مورد دیگر مطالبی را به رشته تحریر درآوردهاند. با وجود این، بسیاری از مطالعات سیاست تطبیقی در زمینه دمکراتیزه شدن همچنان موارد و پدیدهها را به صورتی مورد بررسی قرار میدهند که گویی کاملاً مستقل از یکدیگر میباشند و به تأثیراتی که ممکن است از یک مورد به مورد دیگر سرایت کند، نمیپردازند (گیدز، 1999). این غفلت از پیامدهای یک پدیده بر دیگری در مکاتب فکری دیگر نیز مشاهده میشود. در میان آنهایی که بر پیششرطهای ساختار اجتماعی برای وقوع تغییرات تمرکز دارند و آنهایی که بر زمینه مشخصی از انتقال تأکید دارند. این وضعیت در مطالعه انقلابها نیز به همین صورت غیررضایتبخش است.
در مجموع، انقلابها ماهیتاً تسریبخش هستند و چنین چیزی را به راحتی میتوان در نگاه به انقلابهای اواخر قرن هجده و اوایل قرن نوزده در امریکا و اروپا، انقلابهای 1848 و 1989 مشاهده کرد. نسل قدیمیتر پژوهشگران تاریخ، انقلابها را پدیدهای به هم وابسته و نه مجموعهای از موارد غیرمرتبط میدانستند (پالمر[93]، 1959؛ راد[94]، 1966؛ هابسبام[95]، 1962). ولی جدای از تعداد کمی نظریهپردازان که جنبههایی از سرایت انقلابی را در کانون مطالعات خود قرار دادهاند، اکثر تئوریهای علوم اجتماعی، انقلابها را به طور مستقل از یکدیگر مورد بررسی قرار دادهاند (سلبین[96]، 1997؛ کاتز[97]، 1997؛ تارو[98]، 1998).
پدیده سرایت در انقلابهای رنگی
گسترش انقلابهای رنگی به کشورهای پساشوروی از سوی اکثر تحلیلگران پیشبینی نشده بود. صاحبنظرانی که دربارة انقلابهای رنگی مطلب مینوشتند عنوان کرده بودند که بیشترین احتمال وقوع چنین انقلابهایی در رژیمهای سلطانیستی[99] (عموماً در کشورهای عربی) یا پساتوتالیتاریانیسم (اصطلاح خوان لینز[100] در مورد رژیمهای کمونیستی) است، حال آنکه هیچیک از رژیمهایی را که تاکنون انقلاب رنگی تجربه کردهاند نمیتوان بدینصورت توصیف کرد. به علاوه، پیش از وقوع این انقلابها، بیشتر تحلیلگران بر این باور بودند که شرایط ساختاری انقلاب موفق در منطقه ضعیف است و اینکه دولتها بیتردید هرگونه تلاشی را به شدت سرکوب خواهند کرد. حتی اکثر صربها، گرجیها، اوکراینیها و قرقیزها فکر این را هم نمیکردند که چنین تحولاتی در کشورشان امکانپذیر باشد (ورتچ[101]، و کارمیدز[102]، 2005؛ کونن، 2001). بنابراین، وقوع انقلابهای رنگین در این کشورها تعجب صاحبنظران و مردم را به یک اندازه در پی داشت.
به هر حال اگر شرایط ساختاری برای این انقلاب در هر یک از این کشورها را به طور جداگانه مورد بررسی قرار دهیم، آنها را از برخی جنبههای مشخص فاقد آمادگی لازم برای وقوع چنین انقلابهایی خواهیم دید. ولی تحلیلگران قدرت نمونه و الگو را مورد توجه قرار ندادند. سخن اصلی آن است که در پدیده سرایت و تسریبخشی، تأثیر یک نمونه را تا حدودی میتوان جایگزین نقص ساختاری ساخت و این امکان را برای برخی گروهها فراهم آورد تا بر تجربه دیگران اتکا کنند (برلین[103]،1960). مدعای مقاله حاضر این است که دربارة انقلابهای رنگی حادث شده در این منطقه پساکمونیستی، بدون تأثیرات تسریبخشی، شاهد شکست انقلابها یا حتی فقدان تلاش برای اینگونه انقلابها میبودیم.
در رابطه با تأثیر انقلابهای رنگی در منطقه پساکمونیستی در فاصله سالهای 2001 تا 2005 و نیز وضعیت دمکراسی در این منطقه سه دیدگاه از بقیه شایعتر است: 1) شمار زیادی عنوان میکردند که انقلابهای یاد شده همگی نشانههایی از تغییر و تحولات اساسی در این کشورها هستند (بانسی، 2005؛ کارتنچی، 2006؛ سیل تاسکی، 2005؛ مک فول، 2005)؛ 2) همین تحلیلگران انقلابهایی را که به اهدافشان رسیدند را موجب گسترش تحولات در منطقه برمیشمردند، بدین معنا که هر انقلاب الهامبخش رفتاری مشابه در کشورهای دیگر میشود (بانس[104]، 2006؛ کاراتنکی[105]، 2005؛ سیل تاسکی[106]، 2005 ای، ویر[107]، 2005؛ ویلسون، 2005)؛ و 3) گروهی دیگر نیز دیدگاه مخالف داشته و بیان میکردند که کشورهای همسایه از اتفاقات روی داده در سرزمین همسایگان خود درس گرفته و از اینرو خود را برای برخورد با این پدیده آماده ساختهاند (سیل تاسکی، 2005؛ هردِ، 2005؛ کاروترز[108]، 2006).
مفهوم سرایت خود استعارهای است که از علوم طبیعی به عاریت گرفته شده و به فرآیندی اشاره دارد که در آن یک ابتکار و نوآوری از طریق مجاری و شیوههای مشخص در میان اعضای یک سیستم اجتماعی در طی زمان انتقال مییابد (راجرز، 2003). در همین چارچوب، شماری از صاحبنظران، به خصوص والری بانس و مارک بیسینجر موج انقلابهای رنگین به واسطه سرایت - از طریق شبکههایی به هم پیوسته از فعالان فراملی و تأثیر تظاهرات - را تئوریزه کردهاند که از اسلواکی و صربستان شروع شده و از سوی انقلابیون بعدی در گرجستان، اوکراین و قرقیزستان مورد تقلید قرار گرفته است (بانس و واچیک، 2007، صص 295- 267؛ بیسنیجر، 2006، صص 283-204).الگوی آنها بر اتحاد نیروهای مخالف، مبارزه منسجم و ادعای تقلب انتخاباتی که اعتراضات بدون خشونت را به همراه دارد، متمرکز است.
انقلابهایی که از سال 2000 در کشورهای پساکمونیستی روی داد، نمونههایی از پدیده تسری بودند؛ به بیان دیگر، نمونههای محقق شده پیشین بر وقوع موارد بعدی تأثیرگذار بودند. هر انقلاب رنگی محقق شده تجربهای را ایجاد کرد که از سوی دیگران اتخاذ شده، و توسط سازمانهای غیردولتی گسترش یافت و از سوی جنبشهایی خاص مورد تقلید قرار گرفت و معیارها و مشخصات یک الگو را تشکیل داد (بیسینجر، 2002). با هر تکراری، این الگو تا حدودی تغییر میکرد تا با واقعیت شرایط محلی همخوانی پیدا کند. ولی اصول اساسی آن بر محور شش ویژگی شکل میگیرد:
بهرهگیری از (ادعای) تقلب در انتخابات به عنوان آغازی برای بسیج اعتراضات علیه نظام حاکم؛
حمایت خارجی برای توسعه تحریکات محلی؛
سازماندهی جوانان افراطی با استفاده از تاکتیکهای اعتراضی غیرمتعارف پیش از انتخابات جهت تضعیف محبوبیت و اراده نظام برای مدیریت بحران؛
مخالفتی یکپارچه که با تحریک از خارج شکل خواهد گرفت؛
فشار دیپلماتیک خارجی و درخواست نظارت انتخاباتی غیرمعمول؛ و
بسیج همة نیروها پس از اعلام ساختگی بودن نتایج انتخابات و بهرهگیری از تاکتیکهای مقاومت بدون خشونت بر اساس آموزههای جین شارپ، متخصص مقاومت بدون خشونت در غرب (شارپ[109]، 1993).
جین شارپ رئیس مؤسسه آلبرت انیشتین[110] در بوستون امریکا و مؤلف کتابچه مقاومت بدون خشونت است که به یکی از پرفروشترین کتابها در میان دمکراتهای این منطقه پساکمونیستی تبدیل شد. وی آشکارا مخالف هر نوع مذاکره با نظام حاکم بوده و خواستار مقاومتی قدرتمند و منظم و مسلح به تکنیکهای اعتراض بدون خشونت و یک برنامه استراتژیک بلندمدت است.
ایدههای شارپ توسعه استراتژی نافرمانی مدنی مخالفان صرب در سال 1999 را پس از چند تلاش ناموفق برای سرنگونی میلوشویچ شکل بخشید و به طور ویژهای بر گروه دانشجویی مخالفان موسوم به اوتپور که نقشی اساسی در انقلاب بولدوزر داشت، تأثیرگذار بود. همانگونه که یکی از تحلیلگران صرب گفته است، از آن زمان به بعد، فعالان اوتپور به نوع مدرنی از مزدوران[111] تبدیل شدند که با مسافرت به سرتاسر جهان با هزینه دولت امریکا یا سازمانهای غیردولتی مبادرت به آموزش گروههای دیگر در کشورهای مختلف برای سازماندهی انقلاب میکردند.
ماهیت تسریبخشی این انقلابها در پیوندها و زنجیرههای بینالمللی متصلکننده آنها مشخص است. فعالان جامعه مدنی گرجستان در وهله نخست در بهار 2003 (شش ماه پیش از انقلاب رز)، ارتباطاتی را با جنبش اوتپور در صربستان برقرار ساختند، یعنی زمانیکه در سفری با حمایت مالی بنیاد سوروس از بلگراد دیدن کردند. در روزهای بازگشت به گرجستان، آنها کمارا (به معنی کافی) – نمونه گرجی اوتپور – را ایجاد کردند که در آن موقع شامل 20 دانشجو میشد و بعدها به جنبشی با سه هزار عضو تبدیل گردید. در ماههای پیش از انقلاب رز، فعالان اوتپور از صربستان همچنان به تعامل خود با کمارا ادامه داده و به آموزش آنان در تکنیکهای مقاومت بدون خشونت میپرداختند. کمارا در عین حال لوگوی اوتپور (مشت گره کرده) را نیز به عاریت گرفت. شاخه محلی بنیاد سوروس در گرجستان نیز با برنامه 350 هزار دلاری خود برای حمایت از انتخابات از کمارا حمایت میکرد و علاوه بر آن، کمارا و دیگر گروههای مخالف کمکهای مالی و سازمانی چشمگیری را از "مؤسسه دمکراتیک ملی" در امریکا دریافت میکردند (استوجانویچ[112]، 2004؛ آنتلاویچ[113]، 2003).
در اوکراین، جنبش جوانان پورا[114] که نقشی مهم در ایجاد انقلاب نارنجی داشت، به نوبه خود بر اساس جنبشهای گرجستان و صربستان سازماندهی شد. این جنبش با تأثیرپذیری از الگوهای گرجی و صربی، برنامه عمل خود را در بهار 2004 توسعه بخشید. چهارده رهبر پورا در مرکز مقاومت بدون خشونت[115] صربستان آموزش دیدند، سازمانی که از سوی فعالان اوتپور برای آموزش رهبران جوان سرتاسر جهان در راستای چگونگی سازماندهی یک جنبش، ایجاد انگیزه در رأیدهندگان و توسعه اقدامات تودهای تأسیس شده بود. جنبش پورا حتی اردوهایی تابستانی را برای آموزش اعضای خود در امور نافرمانی مدنی راهاندازی کرده بود (یابلوکویچ[116]، 2004). فعالان اوتپور جهت ارائه دستورالعملهای فوری برای چگونگی تقویت مبارزه اعتراضآمیز مؤثر به اوکراین سفر کرده بودند. در این مورد یکی از اعضای پیش روی جنبش پورا به خبرنگار دویچه وله[117] گفته بود که «هرچه میدانیم را آنها به ما یاد دادند» (بوجیک[118]، 2005). در عین حال، حضور فعالان صرب و گرجی در تحولات و حوادث "کیف" نیز به راحتی مشهود بود و در بسیاری از تظاهرات نیز پرچم گرجستان از سوی معترضین به نشانه نماد اینکه آنها نیز به دنبال دستاوردهای انقلابهای نارنجی هستند، حمل میشد.
میخائیل ساکاشویلی[119]، رهبر گرجستان خود داستانی را نقل کرده است که در آن یکی از رهبران مخالف قرقیزستان در بیرون هتلی در مسکو به وی گفته بود که او ساکاشویلیِ آینده کشورش خواهد بود (کارومیدز و ریچ، 2005، ص 26). در خلال انقلاب رز، شماری از جوانان قرقیز به عنوان ناظر انتخاباتی به اوکراین آمده بودند؛ آنها سپس برای ایجاد جنبشی جدید به نام کِلکِل[120] (به معنای مقاومت) و بر اساس الگوی اوتپور و پورا به کشورشان بازگشتند (پیژ[121]، 2005). در مارس 2005 نیز رهبران مخالف دولت قرقیزستان با الهام از گرجستان و اوکراین انقلاب لاله را پس از ادعای تقلب در انتخابات سازماندهی کردند؛ آنها به جای رنگ نارنجی از رنگ زرد و صورتی استفاده کرده، شماری از شهرها را در جنوب قرقیزستان به تصرف درآورده و با تشکیل قدرتی موازی در برابر دولت خواستار استعفای آقایف شدند. در نهایت نیز عصیان به شمال کشور سرایت کرده و موجب اوج گرفتن شورشها و خشونتها تا کاخ ریاست جمهوری شد، به گونهای که تظاهراتی دههزار نفری به رهبری کلکل از سوی وفاداران به رژیم آقایف مورد حمله قرار گرفت.
بنابراین، تحقق هر انقلاب موجی تازه از تلاشهای تقلیدی را ایجاد میکرد. به دنبال انقلابهای نارنجی و لاله، علاقه به انقلاب مخملین در میان فعالان سرتاسر منطقه پساشوروی نمود زیادی پیدا کرد. در روسیه، دانشجویان جنبشی را موسوم به پیادهروی بدون پوتین[122] سازماندهی کردند. گروهی از جوانان که نام خود را در ضدیت گروه جوانان حامی پوتین با نام پیادهروی در کنار هم[123] برگزیدند. گروههای دیگر نظیر پورای سرخ[124]، پورای روسی[125] و مسکوی نارنجی[126] نیز پا به عرصه گذاشتند. در بلاروس، جنبش جوانان زوبِر[127] (به معنای بوفالو) که بر طبق اوتپور سازماندهی شده بود، فعالیت خود را از سال 2001 و با الهام از تحولات صربستان عملیاتی ساخت. رهبران مخالف در آذربایجان و قزاقستان هم بلافاصله پس از انقلاب نارنجی به کیف پرواز کردند تا در مورد چگونگی کپیبرداری از موفقیت اوکراینیها مبادرت به یادگیری کنند (پالا، 2004). همانطور که یکی از رهبران جنبش پورا عنوان داشته است، «در آخرین هفتههای انقلاب نارنجی ملاقاتهای زیادتری با رهبران جنبشهای دمکراتیک از آذربایجان، قزاقستان، روسیه، مولداوی و بلاروس داشتم تا با رهبران کشور خودم» (تلویزیون بی.بی.سی 24 ژانویه 2005). الگوی جنبش اوتپور همچنین در آلبانی، مصر و زیمبابوه هم مورد تقلید قرار گرفت. انقلاب موسوم به انقلاب سدر[128] در لبنان هم بیانگر شباهت میان اعتراضات تودهای در بیروت و انقلابهای رنگی در منطقه پساکمونیستی است. انقلاب سدر نیز از تحولات گرجستان و اوکراین الهام گرفته بود که از آنجمله میتوان به برپایی چادر، گل دادن به نیروهای پلیس و برپایی کارناوال در میدان شهدای بیروت اشاره کرد. با این حال، انقلاب سدر در اعتراض به ترور رفیق حریری شکل گرفت که همین دلیل نقطه افتراق آن با انقلابهای رنگی است که در اعتراض به نتیجة انتخابات ایجاد شده بودند. تلاشها برای تسری این الگو در سال 2005 به توگو، زیمبابوه و مصر تا حد زیادی با شکست مواجه شد و تردیدهایی را نسبت به کارآیی این الگو فراتر از منطقه پساکمونیستی مطرح ساخت.
بنابراین، هر یک از این به اصطلاح انقلابها علیرغم تفاوتها، از موارد پیشین الهام گرفته و از تجربه آنها استفاده میکرد. در عین حال، هر کدام نیز موج تازهای از فعالیت تقلیدی را به وجود میآورد. به طور کلی، انقلابهای رنگی و تلاشهای تقلیدی بسیار در این زمینه را نباید مواردی مستقل به حساب آورد، بلکه باید آنها را پدیدههایی به هم پیوسته دانست که در آن گروههای مخالف چارچوبها، استراتژیها، روشها و حتی لوگوهای تلاشهای موفق پیشین را به عاریت ستانده و از اقدامات دیگران الهام گرفتهاند.
کشورهای منطقه و جلوگیری از سرایت انقلابهای رنگی
گسترش انقلابهای رنگی از صربستان به گرجستان و پس از آن به اوکراین و قرقیزستان احتمال سرایت این الگو را به دیگر نظامهای موجود در منطقه پاکمونیستی مطرح ساخته است. این انقلابها همچنین الهامبخش گسترش مخالفتها در سرتاسر کشورهای تازهاستقلال یافته برای انقلاب شدند. به همین دلیل نیز دولتمردان کشورهای این منطقه، اقداماتی را برای جلوگیری از چنین سرایتی به اجرا درآوردند. در نتیجة این اقدامات، در برخی موارد، تلاشها در این زمینه با شکست مواجه شد که از آنجمله میتوان به شکست چنین تحرکاتی در روسیه و بلاروس اشاره کرد.
روسیه
ترس از ویروس نارنجی[129] در فدراسیون روسیه نیز اشاعه یافت و موجب شد تا کرملین موضعی سختتر در داخل و خارج در برابر نیروهای معارض اتخاذ کند. یکی از پیامدهای این سیاست عبارت از اتخاذ سیاستهای خصمانه نسبت به گرجستان و اوکراین و تلاش برای نامشروع جلوه دادن این تغییرات در اطراف مرزهایش بود که به نوبه خود تنش روابط میان روسیه و گرجستان و سردی روابط مسکو با کیف را به همراه داشت.
واکنش رسمی کرملین به انقلابهای رنگین در مطبوعات روسیه بازتاب داشت، رسانههایی که از این انقلابها به عنوان "طاعون نارنجی" یا ویروس نارنجی یاد میکردند. تحلیلگران نیز به بررسی این مسئله میپرداختند که آیا این شورشها در سرتاسر قلمروی اتحاد شوروی سابق سرایت کرده و دولتهای قرقیزستان، قزاقستان و روسیه را تضعیف خواهد (انقلاب نارنجی در روسیه، 2005). در رابطه با روسیه، این نگرانی وجود داشت که دولت پوتین سیاست بلاروسی شدن[130] را با سرکوب تهدیدات احتمالی پیشِ روی قدرت سیاسی کرملین در تلاشی داخلی برای به حداکثر رساندن مصونیت روسیه در برابر طاعون نارنجی به اجرا درآورد (ولادیمیرُف، 2005). با این حال، کرملین برای جلوگیری از سرایت این برنامههای امریکایی به روسیه اقدامات زیر را انجام داد:
الف) تسریع فرآیند ایجاد تمرکز سیاسی؛
ب) تضعیف توانایی مخالفان برای بسیج تودهها؛
ج) ایجاد یک جنبش بدیل از جوانان حامی دولت برای مقابله با گسترش جنبشهای جوانان ضدرژیم (رادیویچ[131]، 2005). جنبش جوانان نَشی (ما[132]) شناخته شدهترین و موفقترین سازمان جوانان حامی دولت میباشد که در سالهای اخیر فعالیت خود را شروع کرده است. نَشی در واکنش به "انقلابهای رنگی" در فضای پس از شوروی و جهت تقویت احساسات مخالف با این انقلابها در میان جوانان روسی و جلوگیری از بسیج تودهای برای انتخابات دوما و ریاست جمهوری در سالهای 2007 و 2008 تشکیل شد. ولادیسلاو سورکف[133]، مشاور پوتین آشکارا این جنبش را از کرملین هدایت میکرد. برای تقویت توان بسیج نَشی، دولت منابع تشکیلاتی و مالی فراوانی را به آن اختصاص داد. با عبور آرام رهبری سیاسی روسیه از دوره پرالتهاب انتخابات، موفقیتآمیز بودن این استراتژی ثابت شد. هماکنون مقامات به دنبال راههایی برای کنترل این جنبش هستند تا مبادا علیه خود آنها به کار گرفته نشود. سازمان یاد شده با ایدئولوژی وطنپرستانه و ملیگرایانه که برنامههای آن را هدایت میکرد، تقویت میشد (هلر[134]، 2005).
نَشی از اهداف سیاسی پوتین حمایت کرده و خود را حافظ این اهداف در مقابل تمامی کسانی میدانست که در پی ضربه زدن به آنها بودند. این سازمان در مانیفست خود به "ائتلاف غیروطنپرستانه الیگارشها، یهودستیزان، نازیها و لیبرالهایی" اشاره میکند که خواهان قرار گرفتن روسیه در بحران میباشند. نَشی به طور کامل تحت رهبری سرکوف است. وی در نخستین کنگره این سازمان به جوانان گفت: «اجازه نمیدهیم انقلابهای گرجستان، صربستان و اوکراین در روسیه تکرار شود» برآورد میشود که دولت در ماه صدها هزار دلار را برای تأمین مالی نَشی و دیگر سازمانهای حامی خود اختصاص میدهد. اردوهای سالانه نَشی در دریاچه سلیگر[135] به تنهایی هزینهای بین 6 تا 7 میلیون دلار به دنبال دارد. این حمایت مالی به صورت مستقیم (اعطای کمکهای مالی از سوی خود) و غیرمستقیم (تشویق شرکتهای تحت کنترل دولت همچون گازپروم جهت حمایت مالی از فعالیتهای نَشی) اختصاص مییابد. (هلر، 2005).
توانایی نَشی برای بسیج جوانان با دسترسی به رسانههای تحت کنترل دولت افزایش یافته است. این حضور رسانهای اشاعه مسائل سازمان را در تمامی مناطق روسیه فراهم میآورد. توجه عمومی به نَشی از طریق اقدامات پرسروصدا و جنجالی جلب شده است، عامل دیگر برای بسیج جوانان نزدیکی آشکار نَشی به پوتین و نزدیکان وی بود. در چندین مورد، مشاوران بانفوذ ریاست جمهوری از جمله سرکوف و گلب پاولوفسکی[136] و نیز سرگئی ایوانف و دیمیتری مدودف معاونان نخست وزیر آن زمان، از اردوی تابستانی نَشی دیدن و سبب جلب توجه عمومی نسبت به این سازمان و فعالیتهایش شدند. حتی خود پوتین نیز در چندین مورد با نمایندگان منتخب نَشی دیدار داشت.[137] (هلر، 2005).
د) اتخاذ سیاست خارجی ستیزهجویانه در برابر کشورهایی که انقلابهای رنگی موفق در آنها رویداده بود.[138] در این مورد میتوان به اختلافات روسیه با اوکراین در مورد گاز صادراتی به اوکراین و قطع نابهنگام آن در زمستان و نیز پشتیبانی روسیه از جداییطلبان آبخازیا و اوستیای جنوبی در گرجستان اشاره کرد.
بلاروس
در بلاروس نیز مخالفان دولت در راهاندازی انقلاب رنگی با شکست مواجه شدند. مخالفان با الهام از اینگونه انقلابها در کشورهای دیگر و دریافت کمک از فعالان آنها سعی کردند همین سناریو را در انتخابات ریاست جمهوری سال 2006 علیه الکساندر لوکاشنکو به اجرا درآورند. معترضان به انتخابات هر کاری توانستند کردند. رهبران آنها همانند مورد صربستان (2000) و اوکراین (2004) تمامی اهداف سیاسی خود را پشت یک نامزد یعنی الکساندر میلینکویچ[139] قرار دادند. مخالفین همچنین "زوبر"، جنبش جوانان خود را داشتند که حمایتی وسیع را از همتایان صرب خود و دیگران دریافت میکرد. مخالفان نظام حاکم تلاشهای خود را بر انتخابات متمرکز ساخته بودند، همچنان به صورت بدون خشونت فعالیت میکردند و همچون اوکراین از رنگی خاص استفاده کرده و چادرهایی را برای مخالفت برپا کرده بودند. با وجود این، حمایتی وسیع از جانب مردم صورت نگرفت و دولت هیچ تغییری نکرد و طبق نتایج شمارش آراء انتخابات ریاست جمهوری، الکساندر لوکاشنکو با کسب 82,6% از آراء به پیروزی رسید و الکساندر میلینکویچتنها نامزد اپوزیسیون نیز با کسب 6% در مقام دوم جای گرفت.
نتيجه انتخابات، همه نظرسنجیهاى پيش از انتخابات را مورد تأييد قرار داد كه پيشبينى میكردند لوکاشنکو با رأيى بسيار بالاتر از رقيب خود، انتخاب خواهد شد. با این حال، اين امر مانع از آن نشد كه كشورهاى غربى و رسانههاى وفادار به آنها، ادعا كنند كه در انتخابات تقلب شده است. آنها تقاضاى ابطال انتخابات را كردند وخواهان برگزارى انتخاباتی جديد با اصول به اصطلاح دمكراتيك شدند. جرج بوش رئيس جمهورى امريكا، لوكاشنكو را آخرين ديكتاتور اروپا ناميد و كاندوليزا رايس، هم بلاروس را پايگاه استبداد نامید. تحلیلگران علل موفقیت لوکاشنکو در خنثیسازی اهداف طرفداران انقلاب رنگی در این کشور و کسب تصدی مجدد مقام ریاست جمهوریرا در به صورت زیر برمیشمرند:
الف) استحکام اقتصادی:طی 12 سال اخیر پس از تصدی وی به مقام ریاست جمهوری تاکنون، روسیه سفید همواره رشد سریع و با ثبات اقتصادی را حفظ کرده است. افزون بر این، ظرف 5 سال گذشته افزایش میانگین حقوق و دستمزد ماهانه مردماین کشور بیش از دو برابر شده است، معیار میانگین حقوق بازنشستگی در هر ماه نیز به طور ثابت ارتقا مییابد که همه موارد برای لوکاشنکو و حمایت مردم از وی سودمند بوده است. در عین حال، اين کشور با نرخ رسمي 1,6 درصد بيکاري به طور نسبي از اشتغال کامل بهرهمند است؛
ب) تردید مردم نسبت به ارزشهای دمکراسی امریکایی: کشورهای غربی در سالهای متمادی، همواره به بهانه وضعیت حقوق بشر و دمکراسی این کشور را مورد محاصره سیاسی و اقتصادی قرار داده بودند و این اقدام تا اندازهای باعث شده بود مردم بلاروس نسبت به نظریه ارزش و اندیشه دمکراسی غرب نگاهی مخالف داشته باشند؛
ج) اطلاعرسانی مناسب: در این مورد، دولت در مورد وضعیت نابهنجار اقتصادی و اجتماعی کشورهایی که انقلاب رنگی را تجربه کردهاند، اطلاعرسانی زیادی کرده بود. این وضع باعث شد که مردم این کشور در قبال انقلاب رنگی برخورد محتاطانهتر و عاقلانهتری از خود نشان دهند.
د) جلو انداختن برگزاری انتخابات: دولت در راستای اقدامی تاکتیکی، برگزاری انتخابات را به جلو انداخت تا از احساسی شدن فضای جامعه و سوءاستفاده مخالفان جلوگیری کند (بیلت و درنز[140]، 2006).
نتیجهگیری
در چند جمله میتوان انقلابهاي رنگی را اینگونه توصیف کرد: به دنبال ادعایي یک تقلب انتخاباتي، اعتراضات عمومي، زير نظر دستهاي از نخبگان آموزش دیده در غرب کهبر ضد دستهاي ديگر بسيج شدهاند، سازماندهي ميشود و اين اعتراضات تغييرحاکميت را توأم با آرامش و بدون خونريزي، فراهم ميآورد.
همانطور که در این مقاله اشاره شد، از جمله موضوعات و شاید علتهای مهم در زمینه انقلابهای رنگین بحث "سرایت" است و در واقع هر انقلاب موفقی کادرهای جدیدی از انقلابیون را برای اشاعه ایدهها و آموزش جنبشهای مخالف به وجود میآورد. جالب اینجاست که فعالان درگیر در انقلابهای رنگی بارها و به عمد انقلابهای خود را به تحولات مشابه در منطقه پیوند میزنند. برای مثال، جنبش جوانان کمارا در گرجستان و پورا در اوکراین تا حدی از جنبش اوتپور در صربستان که اسلوبودان میلوشویچ را سرنگون کرد، الهام گرفته بودند. کهنه فعالان جنبش اوتپور شخصاً تکنیکهای اعتراض غیرخشونتآمیز را به فعالان گرجی و اوکراینی آموزش میدادند و به طور فعال در ایجاد ساختار جنبش آنان و تعریف استراتژیهای مبارزاتی آنان حضور داشتند.
بنابراین مشخص است که عامل سرایت میتواند حتی جوامع مدنی به نسبت توسعه نیافته را وادار به اقدام و کنش سازد. استفاده از تجربههای نمونههای موفق پیشین ارزیابی فعالان محلی از احتمال موفقیت را تغییر داده و در نتیجه انگیزه آنان برای اجرای یک جنبش جدید را افزایش میدهد. به علاوه، همانطور که مورد انقلابهای رنگی نشان میدهد، عامل سرایت همچنین با در اختیار قرار دادن طرحی آماده برای تقلید کارآیی تلاشها را بهبود میبخشد.
انقلابهای رنگی تمایلی قوی برای تغییر را از خود نشان میدهند، ولی این خواسته به معنای گرایش برای دمکراسی بیشتر و خصوصیسازی بیشتر نیست. برای مثال، مردم در خیابانهای کیف (اوکراین) خواستار بازبینی در سیاستهای خصوصیسازی بوده و خصوصیسازی بیشتر را نمیخواستند. در عین حال، هرچند انقلابهای یاد شده نشانهای از سقوط رژیمهای پساشوروی بودند، ولی ایدههای دمکراتیک نقش چندانی در بسیج حمایتها برای انقلابهای رنگی نداشتند و انقلابیون پیروز قدرت را به عنوان جنبشهای مخالف و نه جنبشهای دمکراتیک تصاحب کردند (کراستف[141]،2006).
اگر "انقلابهاي رنگارنگ" زير پرچم به اصطلاح دمکراسي صورتميپذيرند، ضرورتاً، نه منجر به مردمسالاري ميشوند، و نه آزاديهايبيشتري براي شهروندان به ارمغان ميآورند. در گرجستان، دو سال پس ازجابهجایي حاکميت، ترازنامه مثبت نبود. انقلابيون هواداران خود را براياعتراض به نتايج انتخابات مجلس قانونگذاري بسيج کردند، ولي هدفشان بهدست گرفتن کنترل قوه مجريه بود. انتخابات رياست جمهوري که دو ماه بعدبرگزار شد، يک پيروزي قاطع براي آقاي ساکاشويلي (٩٦ درصد آراء) به همراهآورد، و به دنبال آن يک پيروزي ديگر، به همان اندازه قاطع، براي حزب او درانتخابات مجلس قانونگذاري (١٣٥ کرسي از ١٥٠). اين نتايج از گرجستانپساانقلابي يک جمهوري با يک حزب سياسي واحد و عملاً دیکتاتوری نوین را بر جاي گذاشته است.
به علاوه، سازمانهای حمايت از حقوق بشر، از اينکه پس از پیروزی اصلاحطلبان هنوز طيبازداشتها، از طرف نيروهاي انتظامي شکنجه اعمال ميشود، ابراز تأسفميکنند[142]؛ جالب اینکه حتی روزنامهنگاران، دولت جديد را به خاطر تقليل چشمگير استقلال و "چندصدایي" رسانهها، مورد شماتت قرار ميدهند. شماري از رهبران وسرمايهداران، که اغلب به حاکميت گذشته نزديک بودند، به سوءاستفاده ماليمتهم شده، دستگير شدند، اما پس از پرداخت مبالغی هنگفت که به بودجه دولتواريز شد، آزاد شدند. ناظران منتقد برآورد ميکنند که اينگونه اعمال ـکه در آنها نظام حقوقي دخالتي ندارد ـ بيشتر يادآور سنتهاي گروگانگيريقفقازيهاست تا عملکرد نوآورانه يک حکومت قانون.
در اوکراين، انقلاب نارنجي نبردی شديد براي دستيابي به قدرت در قلب حاکميت، جنگبراي اعمال کنترل بر شاخه فعاليتهاي نفتي و اتهاماتي بر عليه مسئولانبلندپايه مبني بر سوءاستفاده از وجوهات دولتي را به دنبال داشت که پس از آن در ٨ سپتامبر ٢٠٠٥، بهاخراج خانم تيموچنکو منجر شد (کتراین،2005).
از دیدگاه دمکراسي نيز، نتايج به دستآمده در سطح توقعات اعلام شده نبودند. يک سال پس از انقلاب رز، خانمتيناتن خيداسگي، مبارز گرجي حقوق شهروندان، با اشاره به دستگيري روزنامهنگاران و مسئولين سياسي (خیداسگی،2004) گزارشی بازهم آشکارتر از عملکرد حکومت جديد بهدست ميدهد. آقاي ويکتور يوچنکو، پيش از آنکه به مخالفين لئونيد کوچمابپيوندد، وزير بوده است و خانم يوليا تيموچنکو، اين "پاسيوناريا"يمخالفين، نيز جزو جريانهايي است که در دوران خصوصيسازي شرکتهاي دولتيثروت کلاني به دست آوردند. هيچ چيز گواه آن نيست که اين افراد عوض شده واصول اخلاقي و دمکراتيک را پذيرفته باشند. ولی آنچه مسلم است این افراد پس از پیروزی در راستای اهداف امریکا گام برمیدارند.
در عین حال، کشورها اهدافی منفعل در برابر سرایت پدیده انقلابهای رنگی نخواهند بود، بلکه به طور فعال به دنبال اتخاذ اقداماتی برای مقابله با پیامدهای چنین تحولاتی در داخل و نیز در امتداد مرزهای خود برخواهند آمد. در این رابطه شاهد بودیم که روسیه در سیاست خارجی خود در قبال گرجستان و اوکراین پس از انقلابهای رنگی روندی ستیزهجویانه را در پیش گرفت. در هر مورد، کرملین به دنبال آن بود تا اعتبار هر یک از دولتهای این کشورها را غیرمشروع ساخته و ثبات سیاسی آنها از طریق فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک تضعیف کند.
منابع
Anteleva, Natalia. (2003) “How To Stage A Revolution.” Bbc News December 4 (8:10 Gt).
Barbash, Fred. (2003) “Bush: Iraq Part Of Global Democratic Revolution.” Washington Post. November 6.
Beissinger, Mark R. (2002) Nationalist Mobilization Andthe Collapse Of The Soviet State. Cambridge, Uk: Cambridgeuniversity Press.
Beissinger M. R. (2007) ‘Structure and Example in Modular Political Phenomena: The Diffusion of Bulldozer/Rose/Orange/Tulip Revolutions’, Perspectives on Politics, 5, 2, June.
Berlin, Isaiah. (1960) Introduction. In Roots Of Revolution:A History Of The Populist And Socialist Movementsin Nineteenth Century Russia, By Franco Venturi. Newyork: Alfred A. Knopf.
Billette Alexandre. & Dérens Jean-Arnault. (March 2006) “Belarus: Lukashenko’s State Of Nostalgia,” Le Monde Diplomatique, <Http://Mondediplo.Com/2006/03/06belarus>
Bojic, Sesa. (2005) Serbian Group Exports Protest Know How. Civil Society [Rule Of Law Foundation] March 19, At Http://Www.Rol.Org.Ua/Eng/Article.Cfm?Deid=8.
Bunce, V., 2006. ‘‘Tsvetnye ‘Revoliutsii Cherez Vybory’: Pochemu Oni Proizoshli i Kto Sleduiushchiy?’’ Lecture given at the Public Planning Institute (INOP), Moscow, Feb. 26, 2006, transcript at http://www.inop.ru/reading/Bunce/ (accessed 30.05.06.).
Bunce, Valerie And Wolchik, Sharon. (2006) “International Diffusion And Post-Communist Electoral Revolutions”, Communist And Post-Communist Studies, 39(3) 2006.
Carothers, T., 2006. The backlash against democracy promotion. Foreign Affairs (Mar./Apr.).
Goldstone, J.A. (1991) Revolution and Rebellion in the Early Modern World (Berkeley, University of California Press).
Goldstone, J.A. (2001) ‘Towards a Fourth Generation of Revolutionary Theory’, Annual Review of Political Science, 4.
Herd, G.P. (2005) ‘Colorful revolutions and the CIS. ‘‘Manufactured’’ versus ‘‘managed’’
democracy?’, Problems of Post Communism 52, 2.
Higley J. & M.Burton (2006) Elite Foundations of Liberal Democracy (Lanham, Rowman &
Littelfield).
Hobsbawm, E. J. (1962) The Age Of Revolution, 1789–1848. New York: New American Library; Rudé, George. 1966. Revolutionary Europe, 1783–1815.New York: Harper & Row.
Huntington, S. P. (1968) Political Order in Changing Societies. (New Haven, Yale University Press).
Huntington, Samuel. (1991) The Thirdwave: Democratization In The Late Twentieth Century. Norman, Ok: Oklahoma University Press;
Karatnycky, A., 2005. Ukraine’s Orange Revolution. Foreign Affairs (Mar./Apr.).
Karatnycky, A. (1999) ‘The Decline of Illiberal Democracy’, Journal of Democracy 10, 1, pp. 112-123.
Karatnycky, Adrian, And Peter Ackerman. (2005) How Freedom Is Won: From Civic Resistance To Durable Democracy. Washington, Dc: Freedom House.
Krastev, Ivan. (2006) “Democracy’s Doubles” Journal Of Democracy, Volume 17, Number 2 April 2006, P. 11.
Karumidze, Zurab, And James V. Wertsch, Eds. (2005) Enough!: The Rose Revolution In The Republic Of Georgia2003. New York: Nova Science Publishers.
Katz, Mark N. (1997) Revolutions And Revolutionarywaves. New York: St. Martin’s Press;
Khidasheli, Tinatin. (2004) The Rose Revolution Has Witted, International Herald Tribune, Paris, 8 December 2004.
Levitsky, S. & Way, L.A. (2002) ‘The Rise of Competitive Authoritarianism’, Journal of Democracy, 13, 2, pp. 51-65.
McFaul, M. (2005) Transition from Postcommunism, Journal of Democracy, 16, 3, pp. 5-19.
Merkel, W. (1999) Systemtransformation (Opladen, Leske und Budrich).
Mill, J.S. (1974) ‘On the Four Methods of Experimental Inquiry’, in: A System of Logic (Collected Works of John Stuart Mill, Vol. VII), Toronto/London, pp. 388-392.
Motyl, A. ‘Ukraine and Russia: divergent political paths’ 16 August 2006, available at:
http://opendemocracy.net/democracy-ukraine/russia_ukraine_3830.jsp, accessed 18 January 2008.
North, D. C. (1990) Institutions, Institutional Change and Economic Performance. (Cambridge,
Cambridge University Press).
Page, Jeremy. (2005) “From West To East, Rolling Revolution Gathers Pace Across Former Ussr.” The Times (London), February 19.
Pala, Christopher. (2004) “Ukraine’s Election Crisis Has Had Dim Mirror Images In Other Former Soviet Republics.” New York Times, December 14, A17.
Palmer, R. R. (1959) The Age Of Democratic Revolution: Apolitical History Of Europe And America, 1760–1800.Princeton, Nj: Princeton University Press;
Popescu, N. (2006) Russia’s Soft Power Ambitions, CEPS Policy Brief 115 (Brussels, Centre for European Policy Studies).
Rogers, Everett. (2003) Diffusion Of Innovations (London: Free Press, 2003), P. 5.
Rudneva, Elena, (2005)Et Al, “Putin Intercepts Our Own,” Vedomosti, 27 July 2005, A2, Reproduced In What The Papers Say, 27 July 2005; “Democracy’s Summertime Adventures In Russia,” What The Papers Say, 15 July 2005; Stephen Boykewich, “3,000 Nashi Commissars Go To Camp,” Moscow Times, 18 July 2005.
Schelling, Thomas C. 1960. The strategy of conflict. Cambridge,: Harvard University Press.
Selbin, Eric. (1997) Revolution In The Real World: Bringingagency Back In. In Theorizing Revolutions, Ed.John Foran. New York: Routledge.
Sharp, Gene. (1993) “From Dictatorship To Democracy:A Conceptual Framework For Liberation.” Cambridge,Ma: Albert Einstein Institution.
Skocpol, T. (1979) States and Social Revolutions (Cambridge, Cambridge University Press).
Shepsle, Kenneth A., and Mark S. Bonchek. 1997. Analyzing Politics: Rationality, Behavior and Institutions. New York: W.W. Norton & Company.
Silitski, V., 2005a. Beware the People. Transitions Online (Mar. 21).
Silitski, V., 2005b. Preempting democracy: the case of Belarus. Journal of Democracy 16 (4), 83e97.
Tarrow, Sidney. (1998) Power In Movement: Social Movementsand Contentious Politics. 2d Ed. Cambridge,Uk: Cambridge University Press;
Tucker, J. (2007) ‘Enough! Electoral Fraud, Collective Action Problems, and Post-Communist Colored Revolutions’, Perspectives on Politics, 5, 3.
United States Institute Of Peace. (2001) “Whither The Bulldozer? Nonviolent Revolution And The Transition To Democracy In Serbia.” Washington, Dc.
Vladimirov. (2005) “An Exportable Revolution;” Dimitri Kamyshev, “Towards A State Emergency Committee,” Kommersant-Vlast, 28 March 2005, 19, Reproduced In What The Papers Say, 4 April 2005. Also See Boris Nemtsov’s Statement In “Next Stop: Russia,” Izvestia, 1 December 2004, 4, Reproduced In What The Papers Say.
Way, Lucan. 2005b. "Rapacious Individualism and Political Competition in Ukraine: 1992- 2004." Communist and Post-Communist Studies 38:191-205.
Weingast, Barry M. 1997. "The Political Foundations of Democracy and the Rule of Law." American Political Science Review 91 (2):245-63.
Weir, F., 2005. Democracy rising in ex-Soviet states: aftershocks of Ukraine and Georgia are stirring up rallies in Central Asia. Christian Science Monitor (Feb. 10). Circulated by Johnson’s Russia List 9057.
Whitehead, Laurence, Ed. (1996) The International Dimensionsof Democratization: Europe And The Americas.Oxford, Uk: Oxford University Press.
Wilson, Andres. (2005) Ukraine’s Orange Revolution. New Haven, Ct: Yale University Press.
”Will There Be An Orange Revolution In Russia?,” Argumenty I Fakty, 16 March 2005, Reproduced In What The Papers Say, 17 March 2005.
Yablokova, Oksana. (2004) “Youthful Pora Charges Up The People.” Moscow Times, December 3.
[4]همانند چنين روشهايي- که با فعاليت وسيع رسانهاي و تجهيز "جامعه مدني" و حمايت سازمانهايي چون موقوفه ملی برای دمکراسی همراه بود- در ونزوئلا اجرا شد. در اين کشور که دارای ساختاري دمکراتيک ميباشد و رئيس جمهور از حمايت اکثريت مردم برخوردار است، اين روشها با شکست مواجه شدند.
سوروس يک ميلياردر یهودی امریکايي مجاريتبار است که بنیاد خود را همچونسازماني فعال در جهت جامعه مدني و برپايي دمکراسي به ويژه در کشورهايشوروي سابق معرفي ميکند.